خواست بره که من صداش کردم و گفتم
خواست بره که من صداش کردم و گفتم
لیا : کوک
کوک : بله
لیا : خاله زنگ زد گفت امشب درباره ی عروسی حرف میزنیم
کوک : اووووففف باشه خدافظ
لیا : خدافظ
شیشه ی ماشین رو دادم بالا و ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم
لیا : کجا بریم
لیسا : لیا
لیا : بله
لیسا : اگه ازت یه چیزی میشه نه نگی
لیا : اول باید ببینم خواستت چیه
لیسا : میشه به همون کار با اسلحه یاد بدی
وقتی این جمله رو شنیدم چشمام از تعجب گرد کار با اسلحه
لیا : چرا میخوای با اسلحه کار کنی
لیسا : خوب حالا میده دیگه
لیا : نه نمیشه
لیسا : خوب چرا
لیا : لیسا لطفا اصرار نکن نکن
لیسا : لطفا
لیا : ...
این دفعه شرط میزارم
۵ لایک
۲ بازنشر
۶ کامنت
لیا : کوک
کوک : بله
لیا : خاله زنگ زد گفت امشب درباره ی عروسی حرف میزنیم
کوک : اووووففف باشه خدافظ
لیا : خدافظ
شیشه ی ماشین رو دادم بالا و ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم
لیا : کجا بریم
لیسا : لیا
لیا : بله
لیسا : اگه ازت یه چیزی میشه نه نگی
لیا : اول باید ببینم خواستت چیه
لیسا : میشه به همون کار با اسلحه یاد بدی
وقتی این جمله رو شنیدم چشمام از تعجب گرد کار با اسلحه
لیا : چرا میخوای با اسلحه کار کنی
لیسا : خوب حالا میده دیگه
لیا : نه نمیشه
لیسا : خوب چرا
لیا : لیسا لطفا اصرار نکن نکن
لیسا : لطفا
لیا : ...
این دفعه شرط میزارم
۵ لایک
۲ بازنشر
۶ کامنت
- ۱۰۲
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط