زندگیه فروخته شده

زندگیه فروخته شده
P7
فردا صبح *
ا/ت
وای چقدر کمرم درد میکنه
معلومه کل شب و رو مبل بخوابم کمرم میترکه دیگه
ای خدااا
باید پاشم و به کارا برسم
یه جوری میگم باید پاشم به این کارا برسم انگار راه دیگه ای هم دارم
مارتا
سلام صبح بخیر
ا/ت
اوه سلام صبح تو هم بخیر
مارتا
من برات اوتاق اماده کردم
ا/ت
او جدی
مارتا
بله این دستور رئیسه
تو ذهن ا/ت
( پس دستور اون دلقک بوده )
ا/ت
اوه جدی ازش ممنونم
مارتا
از این طرف
اوتاق شما طبقه ی بالا و اخرین اوتاق هستش

ا/ت اتاق و میبینه
اتاق نه زیاد بزرگ بود و نه زیاد کوچیک
ا/ت
وای چه اتاق قشنگی اوه راستی مارتا من باید کارای دیروز و تکرار کنم
مارتا
بله ولی شما الان باید برای رئیس صبحانه اماده کنید
و اینکه اسمتون و میتونم بدونم
ا/ت
اوه بله متونی من و ا/ت صدا کنی
مارتا
باشه پس شما برین و صبحانه اماده کنید

ا/ت میره اشبزخانه

ا/ت
عرررررررر چی درست کنم من که بلد نیستم غذا درست کنم حالا چه گلی بریزم به سرم
اهان تخم مرغ درست میکنم
* تخم مرغ زیرش تدیک شده *
نانجون بیدار میشه *
نامجون از پله ها پایین میاد *
نامجون میشینه سر میزه غذا خوری *
ا/ت
بفرمایین تخم مرغ
نامجون
این چیه میخوای من و بکشی
ا/ت
چی داری میگی من همین و میتونم بپزم
درضم خوشحال هم باید باشی چون نسوزوندمش
نامجون
پرویی ها
من این و نمیخورم
ا/ت
من بلد نیستم غذا درست کنم
دیدگاه ها (۰)

اره دیه

میشه 200 تایی شدنم و ببینم 🥹

مرسی مرسی

خب خیلی ازتون ناراحتم این عکس جدید رمان انتخاب شد چون کلا دو...

سناریو BTS >>>> موضوع : وقتی غذایی ک دوس ندارن رو براشون پخت...

پارت ۱۲:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط