باید یکی باشد ... یکی که دزدانه نگاهش کنی... دزدانه راه ر

باید یکی باشد ... یکی که دزدانه نگاهش کنی... دزدانه راه رفتنش را بپایی.. و دزدانه ببوسی اش ... و محکم بغلش کنی و در حضورش ... طعمِ تلخیِ قهوه ات را نفهمی باید یکی باشد ... که وقتی دلت ... برای مداد رنگی های کودکی ات ... تنگ شد ...
دیدگاه ها (۲)

استی: نو-نو، کی می‌تونیم عکس هیونگ و مکنه رو بگیریم!! ㅜㅜ*یون...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت 1 ]از صبح تهیونگ ع...

جادویی به نام عشق

ات: چرا اینجوری نگام می‌کنی؟کوک: چون هنوز دارم باور می‌کنم.ا...

سناریو جونگکوک

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط