همه عالم هستی، فغان گشت و ز آه دل آن رهبر مظلوم، وَ از اش

همه عالم هستی، فغان گشت و ز آه دل آن رهبر مظلوم، وَ از اشک یتیمیّ حسین و حسن و زینب و کلثوم، به جز زمزمهی ریختن آب، از آن خانه صدائی به سما رفت، که تا عرش خدا رفت، صدای طپش یک دل خسته، که بندش شده پاره وَ از ریشه گسسته، صدای کمرِ کوه، که از غصه شکسته
فقط آه کشید آه، علی با مدد فاطمه استاد روی پا، وَ چنین گفت به اسما، بریز آب به روی گل حیدر، ولی سعی کن آرام بریزی که یاسم شده پرپر، بریز آب ولی سعی کن آرام بریزی که گلم خستهی خسته است، بریز آب ولی سعی کن آرام بریزی، که پهلوش شکسته است
علی شست تنش را، و َبا گریه چنین گفت به زهرا: شدی پرپر و این شهر نفهمید، که گل طاقت این اذیت و این همه آزار ندارد، تو رفتی و علی یار ندارد، وَ در مردم این شهر طرفدار ندارد، گذشت از من و تو قصه ولی کاش به گلبرگ شقایق بنوسیند، که گل تاب فشار در و دیوار ندار
دیدگاه ها (۱)

وَ با اشک نگاهی به تن فاطمه اش کرد و چنین گفت: عزیز دل حیدر،...

شب است و غم و درد و الم و تابش مهتاب، در آن شهر پر از ظلم، ب...

‍ بنویسند شهادت پیامبر مکرم اسلام، داد می زنم: بمیرم برای بی...

.فاطمه گفت: آیا میخوای خانه ‏ام را آتش بزنی⁉ ️عمر گفت: بله چ...

🌱 به رسم کرام ‌| «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن ...

𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝒯𝒽𝑒 𝒮𝑒𝒶 𝒜𝓃𝒹 𝒯𝒽𝑒 𝓀𝒾𝓃𝑔𝒹𝑜𝓂𝒫𝒶𝓇𝓉 : ¹امواج دریا زیر نور خو...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط