#سعدی

#سعدی

گر بی تو
بُوَد جنّٖت،
بر کنگره
ننشینم

ور بـا تو
بُوَد دوزخ،
در سلسله
آویزم
دیدگاه ها (۱)

#شیخ_بهاییروزی که برفتند حـــریفان پی هر کارزاهدسوی مسجد شد ...

#عمادخراسانیﺍﺯﺗﻮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﭼﻪ ﺷﺮﺭﻫﺎ ﺩﺍﺭﻡﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﻪ...

#نیازکرمانیدر راه عشق یافتم این درد جانگداز برخیـــز ای طبیب...

با همین دست، به دستان تو عادت کردماین گناه است ولی جـان تو ع...

گر ما مقصریم تو بسیار رحمتیعذری که می‌رود به امید وفای توست#...

هشیار سری بود ز سودای تو مستخوش آنکه ز روی تو دلش رفت ز دستب...

اوزگل دمش گرم هر چی دستش بود پاشید تو صورتش احتمالا نجسی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط