با همین دست، به دستان #تو عادت کردم

با همین دست، به دستان #تو عادت کردم
این گناه است ولی جان تو #عادت_کردم
 
جا برای من #گنجشک زیاد است ولی
به #درختان خیابان تو عادت دارم
 
گرچه #گلدان من از خشک شدن می‌ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت کردم
 
دستم اندازه‌ی یک لمسِ #بهار ی سبز است
بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم
 
مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن #پایان تو عادت کردم
 
✍ #علی‌اکبر_رشیدی

؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی
#سرای_فارسی
#آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک
#حکایت #شعر_آیینی
#خیابان #دست #دستان
#لمس #پرده #بی_پرده #گناه
#عاشقانه #علی_اکبر_رشیدی
دیدگاه ها (۰)

🗓️ به‌ مناسبت سالروز بزرگداشت #حافظ، معروف‌ترین و محبوب‌ترین...

ای دوست بنه شرح غم دلتنگیآغاز نما حکایت یکرنگیاز رنگ زمانه و...

صد دانه یاقوتدسته به دستهبا نظم و ترتیبیک جا نشستههر دانه‌ای...

دست #عشق از دامنِ دل دور باد!می توان آیا به دل دستور داد؟می ...

#مال از بهر آسایش #عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی...

#دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم ...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

این قوم، مرامش #علوی بوده همیشهاز بس که #علی گفته، قوی بوده ...

در این #پویش یکی از مطالب صفحه‌‌تان ویژه خواهد شد. ؛ 🌱🌱🌱🌱🌱🌱 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط