Accidentally yours
Accidentally yours
صبح زود تر از بقیه وارد شرکت شد .
در ساعت آغازین کار با حونگکوک جلسه داشت.
بعد از برداشتن طرح به سمت دفتر جلسه رفت .
تقه ای به در زد و وارد شد.
تعظیم کرد.
"صبح بخیر"
اما جونگکوک مثل همیشه بی تفاوت نگاهش کرد .
"بشین تا جلسه رو شروع کنیم "
دختر به سمت صندلی خالی کنار لیرا رفت و آروم نشست .
حتی ثانیه ای آروم نمیگرفت.
جئون بی تفاوت رفتار میکرد و این از نظر ا.ت یعنی آرامش قبل از طوفان.
ا.ت کل روز رو با استرس گذروند.
دیر وقت بود .
شرکت تقریبا خالی شده بود و کلا چندتا از کارگر های بخش نظافت توی ساختمون بودن .
دختر هنوز پشت میز نشسته بود و قرارداد جدید رو میخوند.
صدای پای کسی باعث شد سرش رو بالا بیاره.
کامنت؟
صبح زود تر از بقیه وارد شرکت شد .
در ساعت آغازین کار با حونگکوک جلسه داشت.
بعد از برداشتن طرح به سمت دفتر جلسه رفت .
تقه ای به در زد و وارد شد.
تعظیم کرد.
"صبح بخیر"
اما جونگکوک مثل همیشه بی تفاوت نگاهش کرد .
"بشین تا جلسه رو شروع کنیم "
دختر به سمت صندلی خالی کنار لیرا رفت و آروم نشست .
حتی ثانیه ای آروم نمیگرفت.
جئون بی تفاوت رفتار میکرد و این از نظر ا.ت یعنی آرامش قبل از طوفان.
ا.ت کل روز رو با استرس گذروند.
دیر وقت بود .
شرکت تقریبا خالی شده بود و کلا چندتا از کارگر های بخش نظافت توی ساختمون بودن .
دختر هنوز پشت میز نشسته بود و قرارداد جدید رو میخوند.
صدای پای کسی باعث شد سرش رو بالا بیاره.
کامنت؟
- ۲۳۱
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط