خوب اینم پارت سوم

خوب اینم پارت سوم
امیدوارم خوشتون بیاد👍🗿
*خودم عاشق این پارت شم😀✨

---

Shining wings

Part³:The fire inside

صدای بارون روی سقف فلزی انبار مثل طبل‌های جنگ می‌کوبید. ماری گوشه‌ای نشسته بود، زانوهاش رو بغل کرده بود و به شعله‌ی کوچکی که از فندک مایکل روشن کرده بود، خیره شده بود.

مایکل گفت: «اگه بخوای، می‌تونیم همین امشب فرار کنیم. از همه چی.»

ماری نفس عمیقی کشید. «فرار؟ نه. دیگه نمی‌خوام فرار کنم. این بار باید روبه‌رو بشم باشون. با خودم.»

سکوت سنگینی بین‌شون افتاد. مایکل نگاهش کرد، انگار برای اولین بار داشت ماری رو واقعاً می‌دید. «تو تغییر کردی.»

ماری لبخند تلخی زد. «وقتی همه چیز رو ازت می‌گیرن، فقط یه چیز می‌مونه: خودت. و اونم یا می‌سوزی، یا می‌سوزونی.»

در تاریکی شب، ماری از انبار بیرون زد. بارون هنوز می‌بارید، ولی اون دیگه نمی‌ترسید. قدم‌هاش محکم بود، نگاهش مصمم. باید به جایی برمی‌گشت که همه چیز شروع شده بود—به خانه‌ی قدیمی، به خاطره‌هایی که هنوز بوی دود می‌دادن.

و اونجا، در میان خاکستر گذشته، باید تصمیم نهایی رو می‌گرفت.

---

واسه قسمت چهارم هم شرط داریم👍
*انگار خیلی رمانم خوبه🗿💔
همون لایکا به ۱۰ برسه پارت بعد رو
میزارم
*حاجی ولی خدایی پارت چهار یه چیز دیگه س🛐✨
دیدگاه ها (۴)

بچه ها متاسفانه باران هم مسدود شده👍🗿https://wisgoon.com/b.a....

حاجی کسی این پیجو فالو داشت_؟ 🗿💔حاجی هروقت میرم توش خجالت می...

اقا سلام🗿یه ارت همینجوری از کریپر👍🗿*سر TNT بیشتر جر خوردم🗿💔ه...

خوب سلام🗿ام... چی بگم والا.... این پارت دومه رمانمهاینم یکم ...

black flower(p,269)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط