(Knife Dead)

(Knife Dead)
Part 16

بیونگ سو زبونی بیرون کشید و راهی شد دختره با خنده های آرامی گفت ( پسره خلوچل ) با قدم های آرامی سمته پله ها قدم برداشت و بعد از طی کردنش وارد آسانسور شد و به طبق دوم رسید اوفی کشید و استرس اش را پس زد با روحیه دادن به خودش گفت( ات دختر .. میتونی تو میتونی نه سخته .. ولی من از پسش بر میام اوکی بریم) اولين قدمی را برداشت در حالی که هیچی متوجه نمیشد که این قدم براش سخت ترین قدمی میباشد و خودش را میان چاه مینداخت چاهی که پر از آدم خور و مثلا سریال ما همه مرده ایم .... مینداخت ....
اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ بیونگ سو
با چشم های درشت اش به عطراف نگاه میکرد هیچ کس نبود بجز آدم های مسن زن و مرد پیر که مشغول خوردن الکل و شراب قرمز بود بعضی ها هم مشغول باس زدن بودن پسرا یه جوون هم با کشیدن دختر ها رو پاهای خودشان یا کوبیدن لب های هم بودن
ات بعد از آخرین صحنه چشم هایش را رو هم فشرده و کلافه زمزمه کرد
( یاااا خدا اینجا چیه ! چجور رفتار می‌کنند )
با برداشتن لیوان که نوشیدنی آبی رنگ توش بود را سمته لب هایش برد کمی را ازش نوشید و با طعم ترش اش زود توف کرد به سمته زمین و چندیدن بار سرفه زد و کلافه گفت
ات: ایشششش چه طعم بدی داره واقعا که آخه این جونکوک کجاست اوفففف
کلافه اوفی کشید و به نوشیدنی های دیگی خیره شد این صحنه براش شخصیت اصلی خوب بود یا بد با چشم های گردش به آن صحنه خیره بود از دید طبقه دوم خوب دیده نمیشد با آن همه افراد واقعا میشد آن دختر زیبا و خوشگل با لباس مختلف دیده می‌شد و با خودش میگفت ( این دیگه چجور لباسی هست که پوشیده با همه فرق. داره این خانم خوشگله کیه ؟؟؟؟؟؟ )
با هزاران حرف و سوال که ازش داشت چشم دوخته به ات و از نظرش دختر خیلی کیوت و بامزه ای بود ...
(اسلاید ۴ جونکوک )

دیگه ساعت داشت ۱۰ میشد ولی هنوز هم به هدفش نرسیده بود و سردرگم در آن سالن بزرگ بود راهی سمته مبل ها شد ناآگاهان برخورد شانه اش بر شانه مرد باعث ایستادن اش شد و باید خودش را کنترل میکرد و مثل یک آدم خواست خرف میزد نه یک دختر فقیر و پرو ...
ات: معذرت میخواهم آقا محترم
یونگ با چهره عوضی خودش خیره به دختر روبه رو اش شد و با اشوه گفت..... یونگ: لیدی .. این منم که معذرت خواهی باید بکنم .
لحنش را آرمی گفت
ات: اوکی فعلا
بودن هیچ حرفی دیگی سمته مبل ها قدم برداشت باز هم در چشم این مرد این ژن زیبا آمد جون فرق جدی را در آن میدید ....
کلافه رو مبل نشست و بدون نگاه کردن به کنارش یا کسی نشسته باشه کلافه زمزمه کرد ( اوف باید برم دیگه )
جونکوک: تازه سر شبه کجا میرید
دیدگاه ها (۵)

Part 17به سمته صدا چرخید و پسر مرموز و جذاب را دید از آن موه...

{Knife Dead}Part 15دستی به موهای لخت اش کشید و به پشت اش هدا...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁶ | اون مال منهشب به نیمه رسیده ...

ترس شیرین pt 36-دستم رو بر میدارم و ازت میخوام داد زدن رو ...

رمان تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط