فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت12 ﴾
نامجون وارد اتاق شد وقتی صحنه را دید خندیدی و رفت بیرون آنیا از این موقعیت استفاده کرد و از زیر دست باربد فرار کرد
باربد: نامجون چکار داشتی ؟
نامجون : جونگکوک داره با جیسکا ازدواج میکنه شما را هم دعوت کرده گفته حتماً با یک بانو بیاید و حتماً بانو لباس پف داری پرنسسی بپوشه .
باربد :مبارکه کی عروسیشون است ؟
نامجون:امشب.
باربد :اون هول هم هست ؟
نامجون: منظورتون جین است ؟
باربد:اره
آنیا وقتی اسم جین را شنید گفت:م ... من ... نمی.... نمیام (با لکنت )
باربد:چیشده؟
آنیا جواب نداد سریع از اتاق خارج شد و رفت به یکی از خدمتکارا گفت: صبحانه کجاست ؟(با بقض)
خدمتکار ارشد:بانو آنیا غذا روی میز هستش.
با دستش به میز اشاره کرد آنیا رفت و سر میز نشست و خورد(غذا اسلاید دوم)
﴿بالا توی اتاق ﴾
باربد:بنظرت چی شده اینقدر با عجله رفت؟
نامجون: نمی‌دونم قربان ولی حسم میگه جین را می‌شناسه.
باربد :باشه بیا بریم ازش بپرسیم.
نامجون:فکر نکنم ایده خوبی باشه.
نامجون و باربد از توی اتاق آمدم بیرون که آنیا را سر میز غذا دیدن که داشت غذا می‌خورد
......
جایزه چون حمایت شد...
دیدگاه ها (۳)

﴿ فصل 1قسمت13 ﴾از زبان باربدساعت 12:15 آنیا از صبحی که اسم ...

﴿ فصل 1قسمت14 ﴾ از زبان آنیا حدوداً ساعت 12:30 بود که یهو با...

﴿ فصل 1قسمت 11 ﴾ آنیا:ولم کن منو نکش. باربد :من نمیخواهم بکش...

﴿ فصل 1قسمت10 ﴾ از زبان آنیا باورم نمیشد اون تفنگ داشته باش...

﴿ فصل 1قسمت 17﴾ دو ساعت بعد خدمتکارا با اریش پخش زده و لباس ...

﴿ فصل 1قسمت 15﴾ سه ساعت بعد=16:30باربد با نامجون رفتند که آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط