من خسته به دیدار تو چون گل شکرم
من خسته به دیدار تو چون گل شکرم
وز عشق تو چون لاله به خون جگرم
گفتم که دگر باره به سویت نروم
اما به سویت برود پای و سرم
جز عشق تو در باور من چیزی نیست
وز لطف تو در کوی تو زحمت نبرم
ای کاش که دیدار تو ممکن می بود
تا پای در دامن خدمت نبرم
ای در دل من چو جان نهان رازی بود
در پرده جان ز عشق تو شعله ورم
وز عشق تو چون لاله به خون جگرم
گفتم که دگر باره به سویت نروم
اما به سویت برود پای و سرم
جز عشق تو در باور من چیزی نیست
وز لطف تو در کوی تو زحمت نبرم
ای کاش که دیدار تو ممکن می بود
تا پای در دامن خدمت نبرم
ای در دل من چو جان نهان رازی بود
در پرده جان ز عشق تو شعله ورم
- ۲.۰k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط