من خسته به دیدار تو چون گل شکرم

من خسته به دیدار تو چون گل شکرم
وز عشق تو چون لاله به خون جگرم
گفتم که دگر باره به سویت نروم
اما به سویت برود پای و سرم
جز عشق تو در باور من چیزی نیست
وز لطف تو در کوی تو زحمت نبرم
ای کاش که دیدار تو ممکن می بود
تا پای در دامن خدمت نبرم
ای در دل من چو جان نهان رازی بود
در پرده جان ز عشق تو شعله ورم
دیدگاه ها (۰)

دلم در عشق او تنها بماند که او را در این جهان همتا ندارددلم...

من باز مانده از در او ، منتظر شدمنگشاده دیده روی وی دربه در ...

حلقه حلقه طره‌ات تا شام بر بالای ماه برده از دلها شکیب و برد...

چو باد صبح از گلشن برون آبده کام دل رنجور من راچو گلبن زین چ...

ایران حسین تا ابد پیروز است

#شعر_نو 🕊رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود ...

#شعر_قدیمی🍃سلسله موی دوست حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط