هزاران کس زدن خنجر به جانم

هزاران کس زدن خنجر به جانم
چگونه من در این دنیا بمانم؟

نمانم من دگر بر مذهب عشق
گرفته زخم خنجرها نشانم

نباشد دلبر ماهم کنارم
بگوییدپس چرامن در امانم

ندارد چون جوابی او برایم
دلم رنجیده اکنون در نهانم

رسیده خسته تن اری بر انجا
که از ترس هیاهو لب گزانم

فتاده جسم من از کار انگار
تنم خشکیده از دوری خزانم

چنان بیزار,چنانم خسته کامم
تنم را پای مردن می کشانم

صبوری کرده ام من تا به امروز
و اما بیش از این زخمی نمانم

گرفت از من سراغی گر حبیبم
بگوییدش که اری من همانم.
دیدگاه ها (۹)

بوسسسس

به یاد داشته باشخدا در دستیست که به یاری میگیری ،در قلبیست ک...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

برای تو می نویسم........برای تویی که قلبت پـاک است... برای ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط