وقتی که شانه‌هایم

وقتی که شانه‌هایم

در زیر بار حادثه می‌خواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشانِ من گذشت:
بر شانه‌های تو
بر شانه‌های تو
می‌شد اگر سری بگذارم!

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

دلم یک گوشه‌ی جادویی از این دنیا می‌خواهد…جایی میان جنگل‌های...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

عاشقانه های شبنم

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

خیال تو نسیم گونه می وزد و شمیم عطر تن تو می پیچد بر دشت شقا...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

«خیالِ روی تو در هر طریق همسفر است…اما تو، فراتر از خیالی؛ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط