نه جانم! دیگر نه من آن دختر عاشق ‌پیشه‌ی سر

نه جانم! دیگر نه من آن دختر عاشق ‌پیشه‌ی سر
به هوایِ چشم به راهم، نه تو آن مردِ
تلخ و متعصبِ قصه‌هایم! دیگر ردی از، هیچ یک
از ما در زندگی هم نیست. نه تو می‌دانی تولدم
چه روزیست و نه من رنگ چشمانت را
به خاطر دارم، باور کنی یا نـه "فراموشت کردم"
خیلی هم ساده! فقط خواستم بگویم: لباس‌های
گرم بپوشی، من که فراموشت کردم
اما تو که یادت نرفته سرمایی هستی؟
دیدگاه ها (۱)

رویــاهـــایم را به سمســــــــار دادم ...پشـتِ شیشـه ی مغــ...

نمی‌گم که فکر کردن به‌گذشته تلخ و بدهاما، چیزی که اهمیت داره...

روزی چند بار دوستت دارمیک‌بار وقتی که هوا بَرَم می‌داردقدم م...

:از من ‌نپرس چقدر 'دوستت ‌دارم' این‌جا در قلب من حد و مرزی ب...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

「君の声が聞こえない」صدای تو را نمی شنوم🍃🎆Part 6مایکی:من آدرسش را پیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط