عشق ممنوعه

{عشق ممنوعه}~~~
*part ⁹*.

**********
(ویو ا/ت)

لباس هامو ‌پوشیدم
داشتم میرفتم که یه در ته کلوزت باز شد داخلش یه لباس عروس بود (اسلاید دوم)خیلی قشنگ بود ولی .......
اون برای منع نه نه نه ا/ت شاید برای یکی دیگس
ولش بزار بخوابم شاید توهم زدم و......
سیاهی
(ویو کوک)
اخـــــــــ سرم امروز خیلی پرونده حل کردم و الان یه جلسه دارم ولی ا/ت
تنهاست به تهیونگ زنگ بزنم که بیاد پیش ا/ت
(تماس جونگکوک با تهیونگ)
کوک :الو
تهیونگ: به به چه عجب یه خبری از ما کردی
کوک:تهیونگ سریع بیا امارت مراقب ا/ت باش تا بیام یه جلسه دارم
تهیونگ: اه باشه با کی جلسه داری
کوک: اونش بهت مربوط نیست
تلفن رو قطع کردم و سمت اتاق ا/ت رفتم دیدم که خوابیده و لباسش رو هم عوض کرده فک کنم لباس رو دیده امیدوارم خوشش اومده باشه
از اتاقش اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق خودم آماده شدم که تهیونگ اومد
تهیونگ: کوک می‌دونم کجا میری و چیکار میخوای کنی ولی انجامش نده
کوک:................
از امارت خارج شدم و رفتم سمت ماشین و حرکت کردم سمت خونه ی پارک
بعد از چند مین بلاخره رسیدم
رفتم تو امارتش که منو دید و گفت
جیمین: به به جئون بلاخره اومدی بیا بریم جلسه رو شروع کنیم
بدونه هیچ حرفی رفتیم سمت اتاق جلسه
همه چی عالی بود محلول ها رو خواستم بگیرم پارک عوضی تیر بهم زد .........
کوک : تو می‌کشمت (بی جون)
سیاهــــــــــی
(ویو ا.ت )
یه دفعه از خواب پریدم
شت دوباره همون خواب و دیدم نفس میزدم سخت نفس میکشیدم که یکی دستشو گذاشت بالای کمرم و گفت:
تهیونگ: هی آروم باش گرل
ا/ت : ........
دیدگاه ها (۲)

~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹⁰* ~~~~~~~~~~~(وی...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

مهمهای گرل بچه‌ها فیک ها رو من هم داخل ویس گون می‌زارم هم دا...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~ *part⁸* ...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط