part
𝖙𝖆𝖘𝖙𝖊 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊:part4
ویو کیت=
پسرای رئیس اینجان؟ هه هه هههه چرااااا؟ جلو یه پورشه وایمیستن و اونی که قاضی ـو مث یه پر بلند کرده گذاشته رو کولش میگه(الیور ـو میگه): خب داش صندق ـو باز کن که بارمون باید بره اون تو اونی که بزرگتر به نطر میرسید صندق و باز میکنه و اون یکی قاضی رو میندازه تو صندق
•-خب، خوبه پس بیاین بریم بخوابیم
بعدش پرید رو صندلی پشت ماشین و دراز کشید. اوه چه بیشعور! یعنی الان باید پیش این پدربزرگ اخمو بشینم؟ اوه نههههههههههههه! لعنت بهت سوسک، حتی تعارفم نکردن واقعا که!
در ماشینو باز کردم و با سختی نشستم اوههه!!! تا نشستم تو ماشین پدربزرگ با تمام قدرت پاشو گذاشت رو گاز وایییی خداااااا فقط زودتر برسیم دلم نمیخواد دست عزیزمو از دس بدم
سر پیچ دستی میکشه و کم مونده از ماشین بی افتم بیرون😐 خیلی داره با سرعت میرههههه جلومون یه ریل قطار هست و راهبندش داره میاد پایین حتی اگه بخوادم نمیتونه از اونجا رد شه ولی پدربزرگ پاشو محکم میزاره رو گاز من چشمامو میبندم و با زندگی خداحافظی میکنم. خداحافظ! بعد یه دقه چشمامو باز میکنمو به عقب نگاه میکنم اینور ریلیم قطار هنوزم داره رد میشه اه موفق شدیم موفق شدیم
♡-یوهوووو دست مریزاد
پدربزرگ یه لبخند میزنه و میگه: ما اینیم دیگه، راستی اسمت چیه؟ نمیتونم که تا ابد خانم کوچولو صدات کنم
♡-فاکس، توچی؟
☆-ولف و این چلغوز دیلاق هم.....
•-هوییییی میشنوما..... شارک
#پارت۴
ویو کیت=
پسرای رئیس اینجان؟ هه هه هههه چرااااا؟ جلو یه پورشه وایمیستن و اونی که قاضی ـو مث یه پر بلند کرده گذاشته رو کولش میگه(الیور ـو میگه): خب داش صندق ـو باز کن که بارمون باید بره اون تو اونی که بزرگتر به نطر میرسید صندق و باز میکنه و اون یکی قاضی رو میندازه تو صندق
•-خب، خوبه پس بیاین بریم بخوابیم
بعدش پرید رو صندلی پشت ماشین و دراز کشید. اوه چه بیشعور! یعنی الان باید پیش این پدربزرگ اخمو بشینم؟ اوه نههههههههههههه! لعنت بهت سوسک، حتی تعارفم نکردن واقعا که!
در ماشینو باز کردم و با سختی نشستم اوههه!!! تا نشستم تو ماشین پدربزرگ با تمام قدرت پاشو گذاشت رو گاز وایییی خداااااا فقط زودتر برسیم دلم نمیخواد دست عزیزمو از دس بدم
سر پیچ دستی میکشه و کم مونده از ماشین بی افتم بیرون😐 خیلی داره با سرعت میرههههه جلومون یه ریل قطار هست و راهبندش داره میاد پایین حتی اگه بخوادم نمیتونه از اونجا رد شه ولی پدربزرگ پاشو محکم میزاره رو گاز من چشمامو میبندم و با زندگی خداحافظی میکنم. خداحافظ! بعد یه دقه چشمامو باز میکنمو به عقب نگاه میکنم اینور ریلیم قطار هنوزم داره رد میشه اه موفق شدیم موفق شدیم
♡-یوهوووو دست مریزاد
پدربزرگ یه لبخند میزنه و میگه: ما اینیم دیگه، راستی اسمت چیه؟ نمیتونم که تا ابد خانم کوچولو صدات کنم
♡-فاکس، توچی؟
☆-ولف و این چلغوز دیلاق هم.....
•-هوییییی میشنوما..... شارک
#پارت۴
- ۱۵۹
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط