پسر: دکتر حال مادرم چطوره ,,,, دکتر : مادرت حالش خیلی بده

پسر: دکتر حال مادرم چطوره ,,,, دکتر : مادرت حالش خیلی بده , بزودی خواهد مرد ,,,, پسر با گریه: چه وقت دکتر ,,,, دکتر : پاییز , وقتی برگ درختان زرد میشوند و شروع به ریزش میکنن ,,, پسر با عجله به خانه برگشت و با نخ و سوزنی در دست رفت تا همه برگهای درختان شهر را به شاخه هایشان بدوزد ,,,
دیدگاه ها (۲۹)

هی فلانی ,,,, نردبان هوس را بردار ,,,, از اینجا برو ,,,,,, ب...

یادت باشد ,,,,, تنها برگهایی به زیر پا می افتند ,,,,, که برا...

پسرک جلوی خانمی را گرفت و گفت : خانم تو رو خدا یک شاخه گل بخ...

اهل دلی میگفت : تاریخ تولدت مهم نیست ,,, تاریخ تحولت مهمه ,,...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..²...

سپیدار نماد قیام است؛ قیامی فرادیدر جنگلی که در آنبی ریشه ها...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط