سوجین چیچی داری می گی جونگکوک

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁹
سوجین: چی...چی داری می گی جونگکوک؟
آروم سرش رو نزدیک کرد و لپ هام رو گازشون گرفت که آخ بلندی گفتم
کوک: یه روزی میرسه که این لپا برای من میشن
اصن منظور حرف هاشو نمی‌فهمیدم
سوجین: تو مستی جونگکوک...نمی دونم داری چی میگی
کوک: نه نیستم
بغلم دراز کشید
تا به خودم اومدم رفتم بگم پاشو که دیدم خوابش رفته
سوجین: چی تو سرته کوکیییییییییییییی
( فردا )
« ویو کوک »
با حس کردن چیزی توی بغلم چشمامو باز کردم
با دیدن روبروم چشمام تا جایی که می تونن باز شدن
ولی با دیدن خواب نازی که سوجین توش بود لبخند کمی روی لبهام اومد
صدای در اومد که آروم سوجین رو از بغلم در آوردم و رفتم سمت در
سویونگ: سلام
کوک: اینجا چیکار می کنی؟
سویونگ : کارت داشتم
کوک: ساعت هفت صبحه
سویونگ: آخه باید برم جایی همین الان خالی بودم
کوک: اوکی، بیا تو
« ویو سوجین »
از روی تخت بلند شدم و رفتم بیرون
کوک: خب بگو دیگه چیکار داشتی
سویونگ: ام... خب راستش...
کوک: عه سوجین بیدار شدی
لبخندی زدم و سرم رو تکون دادم که نگاهم به اون دختره که همراه کوک اومده بود کافه رو دیدم
کوک: اوه ، خوب ایشون رو قبلا یه بار دیده بودی اسمش سویونگه دوست...دوست دخترم
لبخند حرسی ای زدم
سوجین: آهاااا
رفتم سرویس بهداشتی صورتم رو شستم و بعد اومدم بیرون
سوجین: راستی جونگکوک ، به خاطر اینکه دیروز نرفتم مدرسه باید بیای مدرسه بعنوان اولیا چون داداشم نیست
کوک: اوکی
رفتم توی اتاق و حاضر بشم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو پارت های آینده قراره یه چیزی درباره سویونگ متوجه بشیم دختره بی شعور

ببینید پارت های دیشب رو لایک هارو زود رسوندید منم گذاشتم ، الان هم برسونید که دوباره زود بزارم
شر همیشگی ۱۰ لایک
دیدگاه ها (۷)

#استوری_درخواستی

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁰ لباسام رو عوض کردم و رفتم بیرون ...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁸ « ویو کوک » سوجین توی بغلم بود ،...

دوستان شوهر جدید پیدا کردمممممم🥹😂ادیت خودمه بد شده نه؟

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹² ( فردا ) « ویو سوجین » با صدای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط