چهره را پوشانده ای ازمن چرا؟ماهی مگر؟

چهره را پوشانده ای ازمن چرا؟ماهی مگر؟
طره را تابانده ای تو، دختر شاهی مگر؟

لحظه ای چشمت به چشمم،لحظه ای سوی دگر
اخم در ابرو کشاندی، در پی جاهی مگر؟

گیج و منگم کرده ای با کارهایت لعنتی
گاه با من، گاه بی من، گاه و بیگاهی مگر؟

دیدنت مشکل شده همچون ستاره پشت ابر
سوزنی در بین صدها خرمن کاهی مگر؟

یوسفم کردی و از عشقت به چاه افتاده ام
تو خودت طراح گرگ و نقشه چاهی مگر؟

قصد رفتن کرده ای و این عذابم میدهد
لحظه ای دلخوش نبودم، جام جانکاهی مگر؟

بار و بندیل سفر را بسته ای ترکم کنی
بی وفا گشتی، رفیق نیمه ی راهی مگر؟

اینچنین ترکم کنی، آهم تو را خواهد گرفت
فکر کردی ایمن از نفرین و از آهی مگر؟
دیدگاه ها (۵)

از دنیا دل کندمبحث عشق و عاشقی نیستخم شدکمر اعتقادهایم....ای...

ﺍﯼ ﺩﻝ!ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﯽ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﺑﮕﯿﺮﯼﺗﻼﻓﯽ ﻧﮑﻦ، ﻓﺮﯾﺎﺩ...

می روم ، اما نمی پرسم ز خویشره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟بوس...

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

پارت بیست و چهارم

love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط