چهره را پوشانده ای ازمن چرا؟ماهی مگر؟
چهره را پوشانده ای ازمن چرا؟ماهی مگر؟
طره را تابانده ای تو، دختر شاهی مگر؟
لحظه ای چشمت به چشمم،لحظه ای سوی دگر
اخم در ابرو کشاندی، در پی جاهی مگر؟
گیج و منگم کرده ای با کارهایت لعنتی
گاه با من، گاه بی من، گاه و بیگاهی مگر؟
دیدنت مشکل شده همچون ستاره پشت ابر
سوزنی در بین صدها خرمن کاهی مگر؟
یوسفم کردی و از عشقت به چاه افتاده ام
تو خودت طراح گرگ و نقشه چاهی مگر؟
قصد رفتن کرده ای و این عذابم میدهد
لحظه ای دلخوش نبودم، جام جانکاهی مگر؟
بار و بندیل سفر را بسته ای ترکم کنی
بی وفا گشتی، رفیق نیمه ی راهی مگر؟
اینچنین ترکم کنی، آهم تو را خواهد گرفت
فکر کردی ایمن از نفرین و از آهی مگر؟
طره را تابانده ای تو، دختر شاهی مگر؟
لحظه ای چشمت به چشمم،لحظه ای سوی دگر
اخم در ابرو کشاندی، در پی جاهی مگر؟
گیج و منگم کرده ای با کارهایت لعنتی
گاه با من، گاه بی من، گاه و بیگاهی مگر؟
دیدنت مشکل شده همچون ستاره پشت ابر
سوزنی در بین صدها خرمن کاهی مگر؟
یوسفم کردی و از عشقت به چاه افتاده ام
تو خودت طراح گرگ و نقشه چاهی مگر؟
قصد رفتن کرده ای و این عذابم میدهد
لحظه ای دلخوش نبودم، جام جانکاهی مگر؟
بار و بندیل سفر را بسته ای ترکم کنی
بی وفا گشتی، رفیق نیمه ی راهی مگر؟
اینچنین ترکم کنی، آهم تو را خواهد گرفت
فکر کردی ایمن از نفرین و از آهی مگر؟
- ۳۸۷
- ۱۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط