(☆PART12)

(☆PART12)



وبعد چند دقیقاً دیدم که اون پوفیوز
اومد

=اوو خانوم کچولو ببین
اماده ای برای یک تنبی عالی

+چی میگی عوضی تنبیه چی

=میبینم که باز داری زبون درازی
میکنی اخه تو با این قدت این همه
زبونو از کجا اوردی

+یا مردک دستو پامو چرا بستی
زود باش بازشون کن

=دهنتو ببند تا دهنتو خورد نکردم

وبعد رفت سمت کلی شلاق و
چاقو، باتوم وغیره...
ترس کل وجودمو گرفته بود
ونمیدونستم که باید چیکار کنم

تهیونگ رفت یک شلاق خیلی
بزرگ و کلفتی رو برداشت وبهم
گفت

=بیا خوش گذرونیو شروع کنیم هر. زه
کوچولو

وشلاقو دور دستاش پیچیدو شروع
کرد به زدنم از درد داشتم بیهوش میشدم
وکمی صدا دار گریه میکردم

که بعد یک ساعت تمومش کردو
رفت یک صندلی آورد و جلوم نشستو
چونمو گرفتو خیلی محکم فشار داد

=یک بار دیگه ببینم کار خطایی ازت سر زده
همیجا چالت میکنم فهمیدی( اخرش رو بلند و خش دار گفت)

ویو ات
نمیتونستم حرف بزنم چون خیلی حالم بد بود
کل بدنم درد میکردو سوزش داشت
هر لحظه ممکن بود از درد بمیرم
همون لحظه تهیونگ با صدای خیلی اعصبی
گفت

=نشنیدم
+ب باشه

تهیونگ بگو چشم و از این به بعدم به
من توی این خونه یا هر جای دیگه
میگی ارباب فهمیدی

+چ چشم

تهیونگ از روی صندلی بلند شدو رفت
درم خیلی مهکم بست

وبعد چند مین دوتا دختر جوون اومدن
دستای منو باز کردن
وبلندم کردن فکر کردم که میخوان کمکم کنن
ببرنم بیرون اما نه اون عوضی ها
منو انداختن روی زمین
که یکیشون گفت

دختره: هی دختره هر. زه دیگه نبینت
که به بیبی من چسبیدی فهمیدی

اون یکی گفت
اره اگه بچسبی به ددیم
دوباره تنبیهت میکنه کچولو

ودوتا شون زدن زیر خنده و از اونجارفتن
دلم میخواست کلی فحش بارشون
کنم جن، ده هارو اما حالم اصلا
خوب نبود

دوساعت بعد چشامو باز کردم دیدم که
خوابم برده و با کلی بدبختی
بلند شدم و بسمت در
رفتم درو باز کردم و با کمک دیوار تونستم
تا دمه در اتاقم برم
همونجور که داشتم میرفتم.......





لایک/70💞
ببخشید که دیر گذاشتم چون درگیره امتحاناتم نمیتونم زیاد پارت
بزارم دیگه خودتون درک میکنین که چی میگم🩷🧸

حمایت کنین دیگه خوشگلای من🫀💫
دیدگاه ها (۰)

(☆PRAT11)دیدم که تهیونگ توی چهارچوب دروایساده وهمینجور داره ...

(☆PART10)ویوی چند ساعت پیش تهیونگ وقتی که ات رفته منچندتا از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط