پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا

پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا
آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا

قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من
کرمی کن بپذیر عمر بدهکار مرا

پهن کردم سرراه تو بساطی دل شب
تا که رونق دهداحسان تو بازار مرا

پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده
به کناری نزدی پرده اسرار مرا

گردنی کج سر پایین به پناه آمده ام
شود آیا سروسامان بدهی کار مرا

آمدم تا که بگویم به خودم بد کردم
تا که اسباب شفاعت کنی اقرار مرا

آخر کار شده شوق شهادت دارم
پس به تاخیر میانداز تو دیدار مرا

خاک جبهه چقدر بوی وصالت دارد
کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا

ناز دلدار کشیدن تن بی سر خواهد
بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا

حال مهمان شده ای....وقت پذیرایی ماست
بشنو این روضه بین در ودیوار مرا

مادرت پشت در افتاد و صدازد پسرم
باتن سوخته جان داد و صدازد پسرم
دیدگاه ها (۱)

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران تو حالت بده ....‌به قبر ک...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط