پارت
پارت6
ویو جونگکوک
که یهو دیدم داره چشماشو باز میکنه
جونگکوک: هومم بهوش اومدی( سرد)
ات: م..من کجام ؟
جونگکوک: توی اتاق من
ات:( یهو بلند شد)
ات: دیگه فکر کنم باید برم
جونگکوک: چراااااا؟؟؟؟
ات: چیو چرا؟؟؟
جونگکوک : چراا انقدر ضعیفی احمق ؟؟( عربده)
ات:...
جونگکوک: جوابمو بده ( بم و ترسناک)
ات: ر.ر..ر.راستش خ..خ.خودمم..نمیدونم( آروم و لکنت)
جونگکوک: گمشو بیرون
ویو ات
از اتاقه جونگکوک امدم بیرون و رفتم اتاقه خودم بغضم گرفته بود اخه مگه من چیکار کردم که اینجوری باهام رفتار میکنه ولی باید عادت کنم
((چند ماه بعد))
ویو ات
توی این چند ماه رفتارش خیلی بدتر از قبل شده بود ، داشتم کارا رو میکردم که دیدم همه خدمتکار و بادیگاردا رو صدا زد عجیبه معمولاً کسی رو صدا نمیزنه ، رفتم ببینم چی میخواد
جونگکوک: همتون گوش کنین... امشب شبه خیلی مهمیه...و همه خاندان جئون قراره بیاد اینجا نمیخام دردسر درست کنین و باید..همچی آماده باشه... فهمیدین ؟( سرد و داد)
خدمتکار و بادیگاردا: چشم ارباب
جونگکوک: خوبه...برین به کاراتون برسین
ویو جونگکوک
توی این چند ماه متوجه شدم ات واقعا آشپزیش خوبه
خدمتکارا: هی..ات
ات: بله..
خدمتکار: ارباب کارت داره
ات: اها مرسی که گفتی
ویو ات
رفتم جلویه در اتاقش ، آخرین باری که در اتاقشو نزدم و بدونه اجازه رفتم اتاقش کاری کرد که خون بالا بیارم حالا بیخیال، در زدم
جونگکوک: بیا تو ( سرد)
ات: جونگکوک...چیزی شده ؟؟
جونگکوک: ات..میدونم که تو بهترین سر آشپز اینجایی و تو..باید غذا درست کنی
ات: ولی.....
جونگکوک: ولی نداریم
ات: چشم
جونگکوک: آفرین حالا میتونی بری( ترسناک)
ویو جیمین و یونا
جیمین: یوناااااااا( داد)
یونا: ب..بله
جیمین: چشماتو ببند
یونا: چشم
( یونا چشماشو بست و وقتی باز کرد دید که جیمین یه انگشتر خیلی قشنگ دستشه و زانو زده)
جیمین: لی یونا...تو اولین کسی هستی که منو عاشق خودت کردی..الانم میخای صاحب قلبم شی؟؟؟
یونا:....
جیمین: میدونم..شاید باهات خوب نبودم و جبران میکنم
یونا: عررررررر جیمیننننن... معلومه که انتخاب میکنم
( جیمین بلند شد انگشترو انداخت دست یونا و بغلش کرد)
ویو ات
الان کی میا رو راضی کنه هوفففف ( اگه پارت های قبل رو خونده باشین میدونین میا کیه) به سمته آشپز خونه رفتم مثل همیشه همه دورش بودن
ات: میاااا ( داد)
میا: بله
ات: خب راستش قراره من آشپزی کنم
میا: چیییی این امکان ندارهههههههه...
ات: چرا امکان داره
میا: پ..پس بیا یه مساقبه بزاریم هر کدوم که غذاش بهتر بود برندس
ات: هومم فکر خوبیه
ویو ات
خواستم برم اتاقه جونگکوک که......
ادامه دارد.....
شرط پارت بعد
۳۵ لایک
20 کامنت
۸ بازنشر
بای بای 🎀
ویو جونگکوک
که یهو دیدم داره چشماشو باز میکنه
جونگکوک: هومم بهوش اومدی( سرد)
ات: م..من کجام ؟
جونگکوک: توی اتاق من
ات:( یهو بلند شد)
ات: دیگه فکر کنم باید برم
جونگکوک: چراااااا؟؟؟؟
ات: چیو چرا؟؟؟
جونگکوک : چراا انقدر ضعیفی احمق ؟؟( عربده)
ات:...
جونگکوک: جوابمو بده ( بم و ترسناک)
ات: ر.ر..ر.راستش خ..خ.خودمم..نمیدونم( آروم و لکنت)
جونگکوک: گمشو بیرون
ویو ات
از اتاقه جونگکوک امدم بیرون و رفتم اتاقه خودم بغضم گرفته بود اخه مگه من چیکار کردم که اینجوری باهام رفتار میکنه ولی باید عادت کنم
((چند ماه بعد))
ویو ات
توی این چند ماه رفتارش خیلی بدتر از قبل شده بود ، داشتم کارا رو میکردم که دیدم همه خدمتکار و بادیگاردا رو صدا زد عجیبه معمولاً کسی رو صدا نمیزنه ، رفتم ببینم چی میخواد
جونگکوک: همتون گوش کنین... امشب شبه خیلی مهمیه...و همه خاندان جئون قراره بیاد اینجا نمیخام دردسر درست کنین و باید..همچی آماده باشه... فهمیدین ؟( سرد و داد)
خدمتکار و بادیگاردا: چشم ارباب
جونگکوک: خوبه...برین به کاراتون برسین
ویو جونگکوک
توی این چند ماه متوجه شدم ات واقعا آشپزیش خوبه
خدمتکارا: هی..ات
ات: بله..
خدمتکار: ارباب کارت داره
ات: اها مرسی که گفتی
ویو ات
رفتم جلویه در اتاقش ، آخرین باری که در اتاقشو نزدم و بدونه اجازه رفتم اتاقش کاری کرد که خون بالا بیارم حالا بیخیال، در زدم
جونگکوک: بیا تو ( سرد)
ات: جونگکوک...چیزی شده ؟؟
جونگکوک: ات..میدونم که تو بهترین سر آشپز اینجایی و تو..باید غذا درست کنی
ات: ولی.....
جونگکوک: ولی نداریم
ات: چشم
جونگکوک: آفرین حالا میتونی بری( ترسناک)
ویو جیمین و یونا
جیمین: یوناااااااا( داد)
یونا: ب..بله
جیمین: چشماتو ببند
یونا: چشم
( یونا چشماشو بست و وقتی باز کرد دید که جیمین یه انگشتر خیلی قشنگ دستشه و زانو زده)
جیمین: لی یونا...تو اولین کسی هستی که منو عاشق خودت کردی..الانم میخای صاحب قلبم شی؟؟؟
یونا:....
جیمین: میدونم..شاید باهات خوب نبودم و جبران میکنم
یونا: عررررررر جیمیننننن... معلومه که انتخاب میکنم
( جیمین بلند شد انگشترو انداخت دست یونا و بغلش کرد)
ویو ات
الان کی میا رو راضی کنه هوفففف ( اگه پارت های قبل رو خونده باشین میدونین میا کیه) به سمته آشپز خونه رفتم مثل همیشه همه دورش بودن
ات: میاااا ( داد)
میا: بله
ات: خب راستش قراره من آشپزی کنم
میا: چیییی این امکان ندارهههههههه...
ات: چرا امکان داره
میا: پ..پس بیا یه مساقبه بزاریم هر کدوم که غذاش بهتر بود برندس
ات: هومم فکر خوبیه
ویو ات
خواستم برم اتاقه جونگکوک که......
ادامه دارد.....
شرط پارت بعد
۳۵ لایک
20 کامنت
۸ بازنشر
بای بای 🎀
- ۲۴.۲k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط