پسرک . . .

پسرک . . .





افسار چشمهایش را بازِ باز گذاشته بود

دوستانش می گفتند: « تفریح و خیابان گردی که امّل بازی بر نمی دارد . »

شب که به خانه برگشت اول مصیبتش بود . شادی ها و خنده های وسط خیابان یک طرف ،

بی خوابی و فکرهای جور و ناجور هم یک طرف .


مادر که بی قراری پسرش را دید به قرص و شربت و داروهای گیاهی متوسل شد ...

اما پسرک می دانست تا حافظه ی چشمش از تمام دیده های خیابانی پاک نشود آرامش باز نمی گردد .



آورده های مادر را کنار گذاشت و سجاده اش را پهن کرد. این تنها راه آرامش بود .

« الا بذکر الله تطمئن القلوب »
دیدگاه ها (۸)

( last minute )

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

سلام و احترام🌷پاسخ طنزگونه به خداناباوران و آتئیست ها👆الَّذِ...

منتخب امروز از کتاب پرودگار...آرامش

و همانا خداوند مهربان است

سلام و احترام 🌸♡الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم ...

سلام و احترام💐🌳درخت را از میوه اش می شناسند!🙎‍♂️ انسان را با...

پارت6”تیدا زاده نور یا تاریکی”

.آدم هایی که آخرین سانس به سینما می روند نمیتوانند آدم های م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط