پارت:۱../ دختر کوچولوی من

پارت:۱../ دختر کوچولوی من
꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂

سلام من (ا. تم) 17 سالمه. وباخانوادم کره زندگی میکنم من با خانوادم رابطه ی خوبی دارم 😊 و دانشگاه نمیرم چون خانوادم خیلی روم حساسن چون من تک فرزندم برای همین خودم درس میخونم
بهترین دوستم اسمش لیا و امروز قراره باهم بریم بیرون من بزور مامان بابامو راضی مردم چون اونا خیلی رو حساسن
ولی چنوقته باهام سرد شدن و همش نگران نگام میکنن من خیلی اهمیت ندادم . خب حرف بسه بیاید بریم سراغ داستان .......
داشتم اماده میشدم که برم پیش لیا یه لباس خیلی خوشگل پوشیدم (عکسشو پست بعد میزارم) موهای مشکی لخت خوشگلمم باز گذاشتو و رفتمو سوار ماشین شدم و راه افتادیم( ا.ت راننده شخصی داره)
بالاخره رسیدم اوف خسته شدم
ا.ت: مرسی به مامان و بابام بگو زود میام خونه نگران نباشن.

راننده: چشم خانوم

پیاده شدم لیا رو دیدم و پریدم بغلش
لیا: وایی جطوری دلم برات تنگ شده بود
ا.ت: وایی منم 🥹
لیا: بیا بریم یچیزی بخوریم
ا.ت: بریم
.
.
.
.
ادامه دارد....

امیدوارم راضی باشید لباس ات و چهره ی ات و لباس لیا رو هم میزارم براتون بوسسس😍😘
.
.
.
.
دیدگاه ها (۰)

اولی لباس لیادومی چهره ی ات سومی لباس ات

سلام به همه.. این اولین فیک منه امیدوارم حمایت کنید و دوست د...

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

مثلث عشق۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط