دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد

دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد
بر یکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی
چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من

رابعه قزداری
دیدگاه ها (۷)

تا در ره عشق آشنای تو شدمبا صد غم و درد مبتلای تو شدملیلی‌وش...

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دلبی روی توام، نه عقل بر جاست...

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم، شربت...

هر که در عاشقی قدم نزده استبر دل از خون دیده نم نزده استاو چ...

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیستچاره جوینده که کرده‌س...

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشدندارد پای عشق او کسی کش...

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشدندارد پای عشق او کسی کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط