THE NAME
THE NAME...
گل رز سفیدم
PART...
🔟➕6️⃣
🖤💋...
گفت:
_اگه پسر کوچولوم راضی باشه چرا که نه.
و بعد نگاهش رو داد به هیون سوک.
هیون سوک چشماش رو گرد کرد و به هه سو گفت:
_مامانی میشه با بابایی آشتی کنید؟
هه سو لبخندی زد و گفت :
_حالا که پسرکم میخواد چرا که نه!
یونگی بلند شد و هه سو رو بغل کرد و تو هوا چرخوند و در نهایت یه بوسه سطحی رو لباش زد.
هیون سوک یهو زد به پای یونگی و دست به سینه گفت:
_البته باید گول بدی دیگه مامان و ناراحت نکنی، خیلی هم اجازه نداری بوسش کنی.
یونگی خودشو هم قد هیون سوک کرد و سرش رو بوسید و گفت:
_اولی رو قول میدم اما دومی رو... کاریش میکنم.
و دماغ هیون رو کشید.
جونگین بلند شد و گفت:
_بسه دیگه حالا بریم صبحونه بخوریم مردم از گشنگی.
همه تائیدش کردن و به سمت میز غذا رفتن.
12:45p.m
هانا دست هیون سوک رو گرفته بود باهاش به سمت بقیه که داشتن کار میکردن رفتن.
هیونجین به سمت هیون سوک رفت و بلندش کرد.
هانا گفت:
_هیون سوک و من حوصلم ن سر رفته موافقید بریم شهر بازی؟
تهیونگ یهو بلند شد و گفت :
_آره آره منم حوصلم سر رفته.
یونگی بلند شد و گفت:
_سوکجین هیونگ غذا درست کرده نهار میخوریم و بعدش میریم.
4:30p.m
همه حاضر شدن تا به سمت شهر بازی برن هه سو و هیون سوک از اتاق بیرون اومدن به پایین پله ها که رسیدن یونگی هیون سوک رو از هه سو گرفت و بغلش کرد.
همه سوار شدن و به سمت شهربازی وسط شهر رفتن که کنارش یه بار بزرگ بود.
وقتی رسیدن...
🖤💋...
#گل_رز_سفیدم
@wang.hea.soo.2025
گل رز سفیدم
PART...
🔟➕6️⃣
🖤💋...
گفت:
_اگه پسر کوچولوم راضی باشه چرا که نه.
و بعد نگاهش رو داد به هیون سوک.
هیون سوک چشماش رو گرد کرد و به هه سو گفت:
_مامانی میشه با بابایی آشتی کنید؟
هه سو لبخندی زد و گفت :
_حالا که پسرکم میخواد چرا که نه!
یونگی بلند شد و هه سو رو بغل کرد و تو هوا چرخوند و در نهایت یه بوسه سطحی رو لباش زد.
هیون سوک یهو زد به پای یونگی و دست به سینه گفت:
_البته باید گول بدی دیگه مامان و ناراحت نکنی، خیلی هم اجازه نداری بوسش کنی.
یونگی خودشو هم قد هیون سوک کرد و سرش رو بوسید و گفت:
_اولی رو قول میدم اما دومی رو... کاریش میکنم.
و دماغ هیون رو کشید.
جونگین بلند شد و گفت:
_بسه دیگه حالا بریم صبحونه بخوریم مردم از گشنگی.
همه تائیدش کردن و به سمت میز غذا رفتن.
12:45p.m
هانا دست هیون سوک رو گرفته بود باهاش به سمت بقیه که داشتن کار میکردن رفتن.
هیونجین به سمت هیون سوک رفت و بلندش کرد.
هانا گفت:
_هیون سوک و من حوصلم ن سر رفته موافقید بریم شهر بازی؟
تهیونگ یهو بلند شد و گفت :
_آره آره منم حوصلم سر رفته.
یونگی بلند شد و گفت:
_سوکجین هیونگ غذا درست کرده نهار میخوریم و بعدش میریم.
4:30p.m
همه حاضر شدن تا به سمت شهر بازی برن هه سو و هیون سوک از اتاق بیرون اومدن به پایین پله ها که رسیدن یونگی هیون سوک رو از هه سو گرفت و بغلش کرد.
همه سوار شدن و به سمت شهربازی وسط شهر رفتن که کنارش یه بار بزرگ بود.
وقتی رسیدن...
🖤💋...
#گل_رز_سفیدم
@wang.hea.soo.2025
- ۱.۹k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط