❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 156♡⁠。⁠)⁩

خيلي وقت بود هردو به کریستینا خیره بودیم
و کریستینا جز عرق کردن شدید و گاهی خونريزي شکمش عکس العمل دیگه اي نشون نمیداد. مرد غریبه با نگرانی و درد زیاد مثل پروانه دورش میچرخید. دستهاي بيجون كريستينا رو روي صورت خودش کشید. انگار میخواست حسش کنه.. لمسش کنه
در باز شد.هر دو سمت در برگشتیم جنا بود خواهر توماس با حال داغونی اومد داخل
جنا : این دختره وحشي اینجاست که..
قدم جلو گذاشت که سریع جلوش وایستادم
-برو بیرون
با خشم زل زد بهم وگفت : تو چي ميگي احمق؟تو ميخواي بیرونم کني؟ مرد غریبه با خشم داد زد : مگه نشنيدي خانوم چي گفت؟ گمشو بیرون..همین الان...
جنا با خشم دندوناشو به هم فشار داد و گفت: شما حیوونا رو ادب میکنم...
و رفت بیرون در رو پشتش قفل کردم مرد غریبه با غم و درد شدید صورتش رو بین دستاش پوشوند.
کریستینا همچنان بیهوش بود و این روندش تا دو روز طول کشید.

کریستینا دو روز تمام بود که چشماش رو باز نکرده بود.
جناي عوضي چندین بار با نگهبان اومد تا شلوغ و اذیت کنه اما در رو قفل کرده بود و اوضاع نامرتب قصر و حمایت ملکه جسیکا باعث شد شرش از سرمون کم بشه
من چند وعده اي غذاي خورده بودم ولي مرد غریبه اصلا لب به چیزی نمیزد و حتی از کنار کريستينا جم نمیخورد
فقط کنار کریستینا نشسته بود زل زده بودم به صورت رنگ پریده اش و گاهي دستاي کریستینا رو با عشق و درد میبوسید
و گاهي اشك مردونه پرغرورش رو مهار میکرد
مرد غریبه سرفه اش گرفت. پشت سر هم و طولاني نگاش کردم
دستش رو که از جلوی دهنش برداشت دست خونیش توجهم رو جلب کرد و نگرانم کرد
سریع بلند شد و سمت دستشويي رفت دنبالش رفتم خيلي پردرد و داغون خون بالا میاورد
با ترس دویدم براش آب آوردم که بخوره کوتاه نگام کرد و لیوان رو از دستم گرفت و خورد
-حالت خوبه؟
بیحال سرتکون داد. چشماش خیلی خسته و سرخ بود.
خيلي وقت بود نخوابیده بود بلند شد و رفت بالا سر كريستينا
بالا سرش وایستادم و اروم گفتم : کمی بخواب.. من مواظبشم...
سرشو خیره به کریستینا به نشونه نه تکون داد
جدي گفتم : هر عکس العملي نشون داد بیدارت میکنم..باید بخوابی چون کریستینا به هشیاریت نیاز داره.. ممکنه هر لحظه حالش بدتر يا حتي بهتر بشه و یه دکتر خسته و بیحال و درمونده به دردش نمیخوره.. دکتر سرحال میخواد.. فقط كمي بخواب..
لرزون گفت : چطور بخوابم؟
و صورتش رو توي دست کریستینا پوشوند. با بغض نگاش کردم بعد از چند لحظه اروم پایین تخت نشست و سرش رو کنار بازوي کریستینا روي تخت گذاشت و درحالیکه دست کریستینا رو گرفته بود
چشماشو بست و گفت : اگه خوابم برد.. کوچکترین حرکت و عکس العملي نشون داد بیدارم کنه
-حتماا
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت 156رفتم لب پنجره قصر انگار اروم بود....اروم چه وا...

╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 157♡⁠。⁠)⁩روز سوم بي...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 155♡⁠。⁠)⁩ توان ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 154♡⁠。⁠)⁩دست کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط