هر چه را می شنوم غم گینم میکند

هر چه را می شنوم غم گینم میکند
هر چه را می بینم بیزار ز دینم میکند
عشق ظالم و ندبه و زاری مظلوم
ظلم قصاب بیزار از هر آیینم میکند
فکر اینکه باز باید زیست چندی دگر
این ناچاری بی بس و حزینم میکند
می نویسم درد دل های زتدگی را
انتقاد تو ای دوست کی وزینم میکند
سبک سر و سبک پا و سبک پر ام
تا بگشایم پر ، وادار بر اینم می کند
تا کجا باید رفت به نا کجا آباد دگری
می پرم ز تنگنا ها و کمینم می کتد
دیدگاه ها (۱)

گمشده باری از اندوه بر دوش کوله باری از غم توشه ی راهم خون...

افتاد ز نوا باز صدا های ما غلطید بخاک غزه و خاموش شد صدا ها...

بیا تا اتحاد کنیم دشواری راه نصیب ماست پیچ و خم خم و پیچ بی...

هرگز تسلیم نشدم نه هرگز تسلیم نشدم اگر صد بار به صلیبم کشیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط