GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۲۸ ✦

کلید روی میز قرار داشت.

همان کلیدی که روی آن نوشته شده بود:

"اتاق ۰۰"

هیچ‌کس دست نمی‌زد.

انگار همه می‌دانستند لمس کردنش یعنی وارد شدن به یک راز جدید.

---

جیمین آرام گفت:

جیمین : «من یه سؤال دارم.»

همه نگاهش کردند.

جیمین : «چرا هر بار که یه جواب پیدا می‌کنیم، ده تا سؤال جدید پیدا میشه؟»

یونگی : «چون زندگی تو فیلم نیست که همه چیز سریع حل بشه.»

جیمین : «ولی کاش بود.»

---

بورا کلید را برداشت.

بورا : «باید پیداش کنیم.»

جونگکوک سریع گفت:

جونگکوک : «نه.»

بورا نگاهش کرد.

بورا : «چرا؟»

جونگکوک : «چون نمی‌دونیم اون اتاق چه چیزی رو پنهان کرده.»

---

بورا آرام جواب داد:

بورا : «ولی می‌دونیم اگه نریم، هیچ‌وقت حقیقت رو نمی‌فهمیم.»

---

جونگکوک چیزی نگفت.

چون می‌دانست بورا درست می‌گوید.

اما ترسش از خطر کردن نبود.

ترسش از این بود که بورا آسیب ببیند.

---

یونگی متوجه نگاه جونگکوک شد.

یونگی : «تو بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی نگرانشی.»

جونگکوک نگاهش کرد.

جونگکوک : «چی؟»

یونگی : «هیچی.»

---

جیمین لبخند زد.

جیمین : «اون فهمید.»

یونگی : «چی رو؟»

جیمین : «هیچی.»

---

شب...

چهار نفر دوباره جلوی زیرزمین ایستادند.

اما این بار هدفشان فقط پیدا کردن هان سوآ نبود.

هدفشان پیدا کردن حقیقت بود.

---

در زیرزمین باز شد.

پله‌ها تاریک‌تر از همیشه بودند.

بورا چراغ قوه را روشن کرد.

بورا : «آماده‌این؟»

جیمین : «نه.»

یونگی : «ولی میای.»

جیمین : «متأسفانه.»

---

به پایین رسیدند.

اما این بار...

آن راهرو قبلی نبود.

یک مسیر جدید باز شده بود.

---

آخر مسیر یک در فلزی قدیمی قرار داشت.

روی آن فقط یک عدد نوشته شده بود.

۰۰

---

جونگکوک کلید را جلو برد.

دستش کمی لرزید.

بورا متوجه شد.

بورا : «می‌ترسی؟»

جونگکوک آرام گفت:

جونگکوک : «آره.»

---

بورا برای چند لحظه سکوت کرد.

بعد گفت:

بورا : «پس من کنارتم.»

---

جونگکوک به او نگاه کرد.

و برای اولین بار...

ترسش کمتر شد.

---

کلید داخل قفل رفت.

تق...

---

در باز شد.

داخل اتاق...

پر از عکس بود.

عکس‌های هان سوآ.

عکس‌های جونگکوک.

و...

عکس‌هایی از خودشان.

---

جیمین : «این غیرممکنه.»

یونگی : «چرا؟»

جیمین عکس را برداشت.

جیمین : «چون این عکس مال امروز صبحه.»

---

همه به عکس نگاه کردند.

عکسی که نشان می‌داد...

آن‌ها همین الان وارد اتاق ۰۰ شده‌اند.

---

بورا آرام گفت:

بورا : «یکی داره همه چیز رو از قبل می‌دونه.»

---

ناگهان صدایی از پشت سرشان آمد.

"بالاخره پیداتون کردم."

---

همه برگشتند.

---

مردی در تاریکی ایستاده بود.

و وقتی نور چراغ قوه روی صورتش افتاد...

همه خشکشون زد.

---

کیم سئونگ وو.

زنده.

ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
اصلا ببینین واقعا دارم می گم من اون نویسنده قدیم و ندیم نیستم
حاجیییییییییی خودم که دارم می نویسم میرینم تو شلوارم
دیدگاه ها (۵)

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۹ ✦ برای چند ثا...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۳۰ ✦ سکوت سنگینی...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۷ ✦ همه به عکس ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۶ ✦ صدای جونگکو...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۸ ✦ لبخند می‌زد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط