زندگی چیزی بود،مثل یک بارش عید،یک چنار پر سار.

زندگی چیزی بود،مثل یک بارش عید،یک چنار پر سار.
زندگی در آن وقت،صفی از نور و عروسک بود،
یک بغل آزادی بود.
زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود.
#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۴)

زندگی تلخ ترین خواب من است،خسته امخسته از این خواب بلند........

پشت دریاها شهری استکه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر ...

حس و حالم خوش نیستهمه چی داغونهیکی باید باشه تو رو برگردونه....

مهم نیست از کجا آمده ای و به کجا میروی؛من تو را به هر جهت دو...

پارت ۱۹ :یک هفته بعد، خونهی کوچک حومه شهر دوباره پر از زندگی...

✲ عروسک گَردان...مردم فکر می‌کنن آدم‌های شروری مثل من به جهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط