رمان:رویای او
رمان:رویای او
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀
ویهان
ویهان بابی تفاوتی ساختگی؛(تودرست میگی ربطی نداره ولی گفتم شاید بتونم کمکت بکنم )
دلبرکم انگار منتظر همین جمله بود اشکاشو پاک کرد وخیلی مظلومانه یه جوری که دل از سنگم باشه تیکه تیکه میشه گفت
رزا :(واقعا میتونید کمکم کنید هرچی که باشه )
با اطمینان چشمامو روی هم فشار دادم ومحکم گفتم
ویهان:(آره هرچی که باشه حلش میکنم نگران نباش )
رزا :( ولی توأم یه مردی از کجا که بعدش خودت اذیتم نکنی به قول پریسا همتون بدین توأم بدی ؟؟)
مخم سوت میکشید داشت چی میگفت کی اذیتش کرده بود منظورش از هممون بدین چی بود یعنی !
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀
ویهان
ویهان بابی تفاوتی ساختگی؛(تودرست میگی ربطی نداره ولی گفتم شاید بتونم کمکت بکنم )
دلبرکم انگار منتظر همین جمله بود اشکاشو پاک کرد وخیلی مظلومانه یه جوری که دل از سنگم باشه تیکه تیکه میشه گفت
رزا :(واقعا میتونید کمکم کنید هرچی که باشه )
با اطمینان چشمامو روی هم فشار دادم ومحکم گفتم
ویهان:(آره هرچی که باشه حلش میکنم نگران نباش )
رزا :( ولی توأم یه مردی از کجا که بعدش خودت اذیتم نکنی به قول پریسا همتون بدین توأم بدی ؟؟)
مخم سوت میکشید داشت چی میگفت کی اذیتش کرده بود منظورش از هممون بدین چی بود یعنی !
- ۷۵
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط