آن کشته که بردند به یغما کفنش را

آن کشته که بردند به یغما کفنش را

تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را

                خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش

             آن نیزه که می برد سر بی بدنش را

پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد

با خار عوض کرد گل پیرهنش را

             زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد

             شمعی به طواف آمده پرپر زدنش را

*****

آغوش گشاید به تسلای عزیزان

یا خاک کند یوسف دور از وطنش را

             خورشید فروزان شده در تیرگی شام



#محرم
دیدگاه ها (۲)

گل به وقت گلاب نزدیک است لحظه ی  اضطراب نزدیک است           ...

حلالم کن دم رفتن کمی بعد از پریشونیتو آوار نگاهی که تو هم با...

گوش طفل مرا ز جا کندیبی مروّت حیا کن از سر مندختر تو چگونه ر...

می روم به سمت شام ِ چشم هات ، گریه ام ولی امان نمی دهدزینب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط