در مرگ ِ من

در مرگ ِ من
یک روز
باران میشود چشمت

این قصه
نامرد است و من
سهراب ِ دلتنگ...

#معصومه_صابر
دیدگاه ها (۱)

می پرستمٺوقتی نگاهٺ از رگ گردن بہ من نزدیک تر اسٺ ...

‌‌چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بودکه کس دیگری بایدبرای کس دیگر...

گاه باید روییددر کنارِ چشمه ، در شکافِ یک سنگ به امید فرداها...

مثل درختی که به سوی آفتاب قد می‌کشد ،همه وجودم دستی شده استو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط