تاشب یلدا هرشب باداستانهای آقوی همسایه

تاشب یلدا هرشب باداستانهای آقوی همسایه



آقو ما یه بار رفتیم دخترمونو از همون کودکی با مسئله حجاب آشنا کنیم دیدیم روسری رو سرش نمیکنه برا اینکه تشویق بشه ما هم یه روسری سرمون کردیم،یهو پسر همسایه در زد ما هم با عجله رفتیم درو وا کنیم یادمون رفت روسری رو ورداریم پسر همسایه چشمش که به ما افتاد یه دل نه صد دل عاشقمون شد ازمون خواستگاری کرد مام تو این عصر بی شوهری از موقعیت پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم جواب بله دادیم مارو برد خونه مادرش که عروسش رو بهش نشون بده…
 
آقو مادرشوهرمون گفت برای اینکه عروس من شی باید این امتحانو بدی،این دوتا تخم مرغو بگیر باهاشون بیف استروگانوف درست کن! مام کم نیاوردیم ۳روز تمام رو تخم مرغا نشستیم جوجه شدن،جوجه هارو بزرگ کردیم مرغ شدن رفتیم فروختیمشون باهاش مواد بیف استروگانوف خریدیم درستش کردیم مادرشوهرمون اومد تست کرد دید نمکش کمه ۴امتیاز ازمون کم کرد گفت نمیتونی عروس من شی نامزدمون نتونست این شکست عشقی رو تحمل کنه خودشو کشت خونواده ش رفتن بخاطر بازی با احساسات بچه شون از ما شکایت کردن ۴۸سال رفتیم حبس.
ها ها ها ها ها…
راستی دخترمون هم ۲۰سالش که شد رفت آمریکا مدل لباس شد!
ینی از هر نظر داغونما داغون!
دیدگاه ها (۱۳)

نصیحت حضرت مولانا :در این عمری که میداﻧﻲفقط چندی تو مهماﻧﻲ!ب...

هوای صبح را از همه سو نفس می کشم. دستی بر شاخساران بلند نیای...

#قوانین_جدیدویسگون ساعت کاری صبح 8:00 الی 14:00شب 16:00 الی ...

هشداراخیرا مشاهده شده است که متاسفانه عده‌ای سودجو با عناوین...

the king of my heart 💜پارت ۱۲ادمین خیلی خوبیما شرط کامل نمیش...

#قمار_سرنوشت پارت²⁰لونا : ولم کنننبزارم زمیننننن ( با داد ) ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۳اون روزی که چشماي خاکستری و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط