نگاهت آب را شرمنده می کرد

نگاهت آب را شرمنده می کرد

دل مهتاب را شرمنده می کرد

سرت وقتی به پهلو روی نی رفت

سر ارباب را شرمنده می کرد


قلم در نام سقّا موج می زد

زِ غصّه قلب دریا موج می زد

تنت را زیر و رو کردند ، آری

که خون در چشم زهرا موج می زد


دو دستت بال جبریل امین شد

نگاه آسمان ، محو زمین شد

بنازم این مقام و منزلت را

که زهرا بهر تو ام البنین شد
@akhare_zaman
⛅ ️ أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج ⛅ ️
دیدگاه ها (۱)

#شعـــــرحسیـــــنی زینب چو دید کرب و بلا را دلش گرفت بانویم...

طاقت ندارم لحظه ای تنها بمانیمن باشم و در حسرت سقا بمانیمن ع...

اشک هایم را چرا طفلان تماشا می کنیدمن پدر دارم چرا با خنده ح...

"تنت به ناز طبیبان نیازمند" شده"وجود نازکت آزرده ی گزند" شده...

من در پناهِ چَشمهایت سرفرازم از این که آقای منی بر خود بناز...

عمه محکم گرفته دستش راداشت اما یتیم تر می شدلحظه لحظه عمو در...

«ذکـرِ لاحـول ولا قـوه الا باالله‌می‌کند بدرقه یِ راهت اباعب...

دیر افتاد ولی رشته به رشته شده بود بدنش از تب خورشید برشته ش...

موکب است و دلخوشی

خواب دیدم خواب اینکه مرده امخواب دیدم خسته و افسرده ام روی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط