نو شدن را خط بزن در من که پاییزم هنوز

نو شدن را خط بزن در من که پاییزم هنوز

با من از شادی نگو از غصه لبریزم هنوز

در بهاری اینچنین طعم زمستان میدهم

برف حرفم را تماشا کن که می ریزم هنوز

با نسیمی هم نباید رقص کرد و شاد بود

در دروغ گنگ تقوا غرق پرهیزم هنوز

چند سالی می شود خورشیدمان را برده اند

نور مهرت را مهیا کن که شبخیزم هنوز

با سجودی بی تفاوت؛با قنوتی بی اثر

بین انسانهای دنیا سد تمییزم هنوز

مرگ بر دشمن؟!که طرح زندگی کردن کشید

من؟!برای زنده ماندن طرح میریزم هنوز

با من از افسانه های خون و دل حالا بگو

من خودم چاقوی عشقت می برم تیزم هنوز...
دیدگاه ها (۱)

هر چند از طراوت چشمات خالی امسنگم نزن شکسته دل این حوالی اما...

با سایه های شب زده پشت نقابهاطرحی شکسته ایم در اندام قابهارن...

می خواستم که مال تو باشم فقط همینرویای بی محال تو باشم فقط ه...

نگاه غم زده ام را شبی تو پرپر کنبیا و درد مرا بی ریـــا تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط