خو با مشکلاتی که پیش اومده شیمنده که دیر میزارم چون یه سر

خو با مشکلاتی که پیش اومده شیمنده که دیر میزارم چون یه سریال جدید خریدم وقت نمیکنم بیام ببشید خوب اینم از پارت ⑷ نظرات گرانبها و ارزشمندتون فراموش نشه بوووس قربونتون
◆ستارگان عاشق◇
پارت➍
♠سهون♠
اعصابم فوق العاده از دست این دختر خورد بود،حوصله مجله خوندن نداشتم تصمیم گرفتم بندازمش تو ساکم،بعدا بخونمش،در ساکمو باز کرده که چشام به شوک برقیم خورد،افکارشیطنت آمیزی به ذهنم اومد،اگه میزدمش به هیومین یه۱۵مین غش میکرد،یهـــت -﹏﹏﹏- درش اوردم،بهش یه نگاه کردم داشت مجله میخوند،خیلی ناز شده بود،چشاش مهربون بود دل هر سنگیو آب میکرد،شوکمو اوردم پایین و رومو سمت پنجره کردم،بعد ۵ مین احساس کردم یه چیزی افتاد روم،شوکمو بزور کردم تو جیبم،دیدم هیومین از حال رفته،همه برگشتن نگاه کردن گفتم:خوابش برده هییییش.وای خدا من که شوکی بهش وارد نکردم نکنه موقعی که دستمو اوردم پایین خورده بهش،ووووییییی حالا چیکار کنم ۱ ثانیه اون خطره چه برسه به چند مین!!!نفس عمیق کشیدم دست سردشو گرفتمدنبضش ضعیف بود،از جام بلند شدم،داد زدم: اتوبوسو نگه دارین سریعععععع!
همه برگشتنو بهم نگاه کردن
بورام گفت:چیشده؟
شیومین گفت:دسشویی داره
همه خندیدن.بی توجه بهشون هیومینو بلند کردم و گذاشتمش کف اتوبوس ،پاهاشو دراز کردم،رفتم کنارش و با دستام بهش نفس مصنوعی دادم .جیون گفت:چه بلایی سرش اومده؟ سریع اومد کنارم و با نگرانی بهش نگاه کرد،همینطوری که به قفسه سینش فشار می اوردم گفتم:برو بشین سرجات بزار کارمو بکنم.جیون گفت:هی دیوونه چیکار کردی باهاش و اشکاش سرازیر شد به کای اشاره کردم که ببردش،۵ دیقه هرکاری کردم به هوش نیومد،کمک راننده گفت:تنفس دهن به دهن رو امتحان کن،یه لحظه به کمک راننده زل زدم،نبض هیومینو گرفتم'خیلی ضعیف بود
به صورت هیومین نگاه کردم با این دختر معصوم من چیکار کردم،راننده گفت اون کتشو در بیار ،هرچی لباساش کمتر باشه بهتره، کتشو دراوردم،یه لباس تنش بود اونم دراوردم،فقط یه تاب تنش بود باز تنفس قفسه سینه رو امتحان کردم،دیگه ناامید شدم ،دستمو گذاشتم زیر سرش،خم شدمو لبامو به لباش نزدیک کردم....
احساس کردم داره تکون میخوره خودمو ازش جدا کردم،چشاشو باز کرد و با تعجب به همه نگاه کرد،همه شروع کردن به دست زدن ،اتوبوس راه افتاد کای اومد پیش من و هیومین رفت پیش جیون،دست به سینه نشسته بود
///////
✪هیومین✪
اون چه حس عجیبی بود هم شیرین بود هم فاجعه،خدایا من چرا انقدر تو دردسر میفتم،یهو چم شد که غش کردم چرا بغل سهون بودم و چرا داشت بهم تنفس مصنوعی میداد؟
جیون دست چپمو ماساژ میداد احساس میکردم جریان الکتریکی تو بدنم درحال حرکته
لبامو گاز گرفتم،همه یجوری بهم نگاه میکردن ،کتم پر خاک بود نمیتونستم بپوشمش
کمک راننده داد زد بچه ها رسیدیم لطفا پیاده شین،
داشتم دعا میخوندم که دیگه بچه های اکسو رو نبینم،خدایا کمک کن،ساختمون باشکوه مدرسه رو دیدم،مدرسه✫ ستاره های درخشان✫ اوووووف درو باز کردن بچه ها تو حیاط بودن تا مارو دیدن جیغ کشیدن،برگشتم به سهون نگاه کردم،داشت بهم نگاه میکرد،همینجوری بهم نگاه میکردیم دلم لرزید،سرشو انداخت پایین،رومو برگردوندم و دستای لرزونمو گذاشتم رو قلبم،سرمو انداختم پایین و رفتم تو،همه گروه ها تو صف جداگانه وایستاده بودن،برای تیفی دست تکون دادمو لبخند زدم،تیفی لبخند بامزه ای زد و چشمک زد
یه خانم ۳۹ یا ۴۰ ساله اومد و گفت:سلام دانش آموزان عزیز،من خانم چویی شین سونگ هستم،مدیر مدرسه از آشنایی با شما خوشوقتم ،بعد خم شد منم کمی سرمو پایین اوردم.خانم چویی گفت:برای من فرقی نداره که شما قبلا سوپر استار بودین یا نبودین شما همه برای من یکی هستید،امیدوارم به خوبی آموزش ببینین، خوب بچه ها(کاغذی که تودستش بود رو باز کرد)خوب شما میدونین که خوابگاه ها به چه صورته،ولی ما به درخواست کمپانی ها اعضای گروه رو جدا نکردیم و به گروه اکسو خوابگاه بزرگی دادیم،بچه های عادیو گروه بندی کردیم خوب بزارین مشخص کنم کیا با کی افتادن،گرلز دی با اپینک.گرلز جنریشن و سیستار،بیگ بنگ و بی تی اس................................تی آرا با.......
#loverstars
دیدگاه ها (۱۴)

خوب نظر بدین ایهالنااااااسسسسسسبوخودا ثواب میکنین نظر بدین❉س...

✱ستارگان عاشق✱پارت➏✌چانیول✌حوصله فوضولی کردنم گل کرد،لوهان ب...

بچه ها ببخشید یکم دیر شد سرم شلوغه فیلم کره ای هم امروز خرید...

رمانم قشنگه ادامه بدم؟ خواهشا کامنت بزارینا لایک نمیخوام

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۳۲ تند کیفم رو برداشتم و از چ...

چند روز بعدویو جونگکوک رفتم داخل اتاق شکنجه و دیدم آت بهوشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط