رمان

#رمان
#چشمان_سیاه
#BTS
#part
جیمین:بغلش کردم و موهاشو نوازش کردم...و نفهمیدم چطور منم باهاش گریه کردم:اروم باش....گریه نکن...یونجون میاد...برات میارمش تو اروم باش...گریه نکن باشه گریه نکن...
سرشو بلند کرد و با چشمای اشکی که با دوتا الماس درخشان فرقی نمی‌کرد گفت
بلا:خیلی درد دارم جیمین...حتی نمیتونم دستمم تکون بدم
جیمین:میدونم میدونم...ببخشید همش تقصیر منه...اگه من رو از اول گرفته بود این بلا سرت نمیومد
بلا:اصلا ربطی نداره اگه این اتفاقا دوباره تکرار بشه من دوباره اینکار رو میکنم
سویون:حرفاتون تموم نشد؟
بلا:اما تو سویون ببین دعا کن زنده نمونم دعا کن من از اینجا آزاد نشم...بلایی سرت میارم که مرغ های آسمون به حالت گریه کنن
سویون:بهت قول میدم نمیزارم از اینجا بری بیرون
بلا:بهت قول میدم قبل از اینکه بمیرم تو رو میکشم
سویون:خواهیم دید
بلا:اوکی
سویون:نگران برادرت نیستی؟نمیخوای بدونی کجاس؟
بلا:میدونم زندس!ولی تو مجبوری همین الان برام بیاریش
سویون:مجبور نیستم
بلا:همین حالا برام بیارش
سویون:یونجون رو بیارید!
بلا:به ادماش گفت که سریع رفتن و یونجون رو اوردن...:یونجون!
یونجون:بلا!
بلا:خوبی؟
دوید اومد سمتم و بغلم کرد
یونجون:میدونی چقدر دلم برات تنگ شده...آخرین باره ولم میکنی میری فهمیدی؟
بلا:باشه...دیگه عمرا ولت کنم
یونجون:نگو...نگو این بلاها رو همین دختره سرت اورده...
بلا:ببین یونجون تو بهتره تو این موضوع دخالت نکنی باشه...خودم حلش میکنم
یونجون:پس اینه نه؟
بلا:یونجون تو هیچ کار نمیکنی
یونجون بدون توجه بهم رفت سمت سویون و از گلوش گرفت و محکم فشار داد
بلا:ولش کن یونجووون
اصلا انگار صدام رو نمیشنید:یونجون الان میمیره ولش کن
یونجون:بزار بمیره به درک
بلا:یونجون با توام ولش کن!
اینو که گفتم ولش کرد که اوفتاد زمین
بعد چند مین بلند شد و به افرادش اشاره کرد و گفت بیان یونجون و جیمین رو ببرن!
اونا هم اومدن و بردنشون موندیم من و سویون
بلا:تو چرا اینطور شدی ها؟هدفت از این کارا چیه؟چرا اینکارا رو میکنی؟
سویون:به تو ربطی نداره!الانم استراحت کن دنی رو میفرستم پیشت
بلا:تو اینا رو سرم اوردی بعد میخوای استراحت کنم؟مثلا الان به فکرمی؟اگه برات مهم بودم چرا گذاشتی اینطور بزننم؟یعنی الان میخوای باور کنم این تویی که دستور اینکارو دادی؟
سویون:ولی بعضی وقت ها باید حقیقتی رو باور کنیم که از قهوه هم تلخ تره
دیدگاه ها (۷)

بلا:اینو گفت و از اتاق رفت بیرون که دنی اومد داخلبلا:میخوای ...

#رمان #چشمان_سیاه #BTS #part:۱۰بلا:زنگ میزنی پلیس بیان اینجا...

ادامه پارت قبل

#رمان#چشمان_سیاه #BTS #part:۸بلا:چشامو باز کردم...دیدم تار ب...

#شب_خاص Part 30حسابی ذهن جونگ...

جیمین فیک زندگی پارت ۹۸#

سناریو بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط