Hidden Melody in Midnight Seoul

Hidden Melody in Midnight Seoul
p.24

(از زبون جونگ‌کوک)

امروز تصمیم گرفتم دیگه فقط منتظر نمونم. دلم گفت باید یه کار کنم، حتی اگه کوچک باشه. رفتم بیرون و ساعت‌ها گشتم تا یه هدیه مناسب پیدا کنم. چیزی که نشون بده بهش فکر می‌کنم، بدون اینکه فشار بیارم.

(امیدوار ولی غمگین)

بالاخره یه فروشگاه کوچیک موسیقی پیدا کردم. یه هدفون حرفه‌ای دیدم که کیفیت صدای خیلی خوبی داشت، همراه با یه دفترچه یادداشت چرمی قشنگ. تو ذهنم تصور کردم ا.ت با این هدفون ملودی‌هاش رو گوش می‌ده و تو دفترچه ایده‌هاش رو می‌نویسه. یه کارت کوچیک هم خریدم.

تو خونه نشستم و با دستخط خودم نوشتم:

بارون، 
این هدیه کوچیکیه برای ملودی‌هات. امیدوارم وقتی استفاده می‌کنی، یه کم لبخند بزنی. دلم خیلی برات تنگ شده. هر وقت آماده بودی، من اینجام. 
تهی

(غمگین و پر از امید)

هدیه رو با دقت بسته‌بندی کردم و براش فرستادم. وقتی پیک رفت، نشستم روی کاناپه و به گوشی خیره شدم. قلبم تند می‌زد. نمی‌دونستم واکنشش چی می‌شه. شاید خوشحال بشه، شاید بیشتر فاصله بگیره.

عصر که شد، پیام ا.ت اومد.

(نگران)

+ هدیه رو دریافت کردم... خیلی قشنگ بود تهی. مرسی. ولی هنوز... نیاز به زمان دارم.

پیام رو خوندم و یه نفس عمیق کشیدم. حداقل جواب داده بود. حداقل هدیه رو پس نزده بود.

(دلتنگی عمیق)

- خوشحالم که خوشت اومد. هر وقت آماده بودی بگو، منتظرتم.

بعد از پیام، رفتم استودیو و شروع کردم به کار. یه ملودی جدید ساختم که هم غمگین بود هم پر از امید. اسمش رو گذاشتم «هدیه به بارون».

(غمگین ولی مصمم)

شاید این هدیه یه قدم کوچیک باشه، ولی من حاضرم هزار قدم بردارم تا دوباره لبخندش رو ببینم. فقط امیدوارم زودتر این غم تموم بشه........
ادامه دارد........
دیدگاه ها (۳)

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.25(از زبون جونگ‌کوک)هدیه ...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.26(از زبون نویسنده)ا.ت هدیه...

پیج برای مدتی خصوصی شد

Hidden Melody in Midnight Seoulp.16(از زبون نویسنده: شک ا.ت ...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.23(از زبون جونگ‌کوک)امروز ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط