گاهی شبها آنقدر ساکت میشوند که صدای افتادن بغض از گلوی

گاهی شب‌ها آن‌قدر ساکت می‌شوند که صدای افتادن بغض از گلویم را هم می‌شنوم.

کسی نمی‌فهمد…

هیچ‌کس نمی‌بیند گریه‌هایی را که پشت پلک‌هایم پنهان می‌کنم، اشک‌هایی را که قبل از به‌دنیا‌آمدن خاموششان می‌کنم.

انگار تمام جهان خواب است و فقط من مانده‌ام با دل خسته‌ای که بلد نیست حرف بزند.

من و شب…

و بغض‌هایی که هر بار سنگین‌تر می‌شوند، هر بار بی‌صداتر می‌شکنند.

ای کاش کسی یک‌بار، فقط یک‌بار، این گریه‌های پنهانم را می‌دید…

ای کاش می‌فهمید چقدر خسته‌ام از این همه تظاهر به قوی بودن.
دیدگاه ها (۰)

گاهی میتوانبرای عزیزی چند سطر سکوت یادگار گذاشتتا او در خلوت...

نپرس در هوای توکدام لحظه گم شدمهمان، همان زمان که رفتیمن از ...

درست کنار ثانیه های بی قراری امکنار دل شوره های شیرینمتو کنا...

برای به یاد آوردن یه نفر، یه بهانه‌ی کوچیک کافیه،اما کی می‌د...

+اصلا مگه تو هم احساس داری (چشم غره)با حرفی که زد دوباره بغض...

سناریو:وقتی با وجود بچه ی ۱ ساله خیانت میکنن....بنگچان:(گریه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط