گاهی شبها آنقدر ساکت میشوند که صدای افتادن بغض از گلوی
گاهی شبها آنقدر ساکت میشوند که صدای افتادن بغض از گلویم را هم میشنوم.
کسی نمیفهمد…
هیچکس نمیبیند گریههایی را که پشت پلکهایم پنهان میکنم، اشکهایی را که قبل از بهدنیاآمدن خاموششان میکنم.
انگار تمام جهان خواب است و فقط من ماندهام با دل خستهای که بلد نیست حرف بزند.
من و شب…
و بغضهایی که هر بار سنگینتر میشوند، هر بار بیصداتر میشکنند.
ای کاش کسی یکبار، فقط یکبار، این گریههای پنهانم را میدید…
ای کاش میفهمید چقدر خستهام از این همه تظاهر به قوی بودن.
کسی نمیفهمد…
هیچکس نمیبیند گریههایی را که پشت پلکهایم پنهان میکنم، اشکهایی را که قبل از بهدنیاآمدن خاموششان میکنم.
انگار تمام جهان خواب است و فقط من ماندهام با دل خستهای که بلد نیست حرف بزند.
من و شب…
و بغضهایی که هر بار سنگینتر میشوند، هر بار بیصداتر میشکنند.
ای کاش کسی یکبار، فقط یکبار، این گریههای پنهانم را میدید…
ای کاش میفهمید چقدر خستهام از این همه تظاهر به قوی بودن.
- ۴.۹k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط