‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای تو

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای تو
به قلبم می زند خنجر هجوم رد پای تو

شدم در قاب تنهائی ، به لبها آه می کارم
نفیر فصل بی برگی ، اسیری مبتلای تو

تو را با من ، مرا با تو ؛ همیشه گفته اند ای جان
تو تاریخ منی و من شدم جغرافیای تو

مرا با عشق تو سنجیده اند اما چه می دانند
توئی از من گریزان و منم اما فدای تو
دیدگاه ها (۳)

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

نمیبخشمت p.23

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ...

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ...

تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ر...

من رها شدم ،در ،زمانه پرتلاطم سایه های خموش. اسیر یک مشت ،م...

آورده هرم آه بلا بر سرم حسینبنشانده بر مزار تو خاکسترم حسین ...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

دل نیست آن دلی که نباشدسرای توزنده نباشد آنکه نمیرد برای توا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط