𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝
PART⁸

(هه‌جین+)(جونگکوک–)(چه‌وون&)(مین‌هو÷)
جونگکوک وقتی وارد حموم شد هه‌جین رو گذاشت رو کانتر و رفت سمت وان تا آب رو گرم کنه و هه‌جین با غم جونگکوک رو تماشا میکرد چون میدونست امشب ممکنه آخرین شب با هم بودنشون باشه ولی وقتی جونگکوک نگاش میکرد سریع خودش رو عادی نشون میداد بعد از مدتی جونگکوک به هه‌جین کمک کرد از کانتر بیاد پایین و هردو رفتن سمت وان و جونگکوک اول رفت داخل وان و هه‌جین بعد از جونگکوک رفت و نشست روی پاهاش و سرش رو به س.ینه اش تکیه داد...جونگکوک مشغول ماساژ دادن شکم هه‌جین شد و سکوت بینشون برقرار بود که هه‌جین اون رو شکست
+جونگکوک...اگر فردا صبح من نبودم چیکار می‌کنی؟
–منتظر میمونم تا برگردی
+نه اون کار رو نکن... اگر من نبودم فرار کن و برو!یه هویت جدید بساز
جونگکوک به هه‌جین مشکوک شد...چرا باید همچین حرفی بزنه ولی هیچی نگفت
–باشه ولی بعد میام تو رو هم با خودم میبرم...میریم هرجایی که تو دوست داشته باشی و خانواده تشکیل می‌دیم
هه‌جین لبخندی غمگین زد و سرش رو تکون داد...بعد از اون هیچ حرفی بینشون زده نشد و بعد از حدود 50 مین هردو از حموم خارج میشن و خودشون رو خشک می‌کنن و لباساشون رو عوض میکنن و به خواب میرن...صبح روز بعد هه‌جین زودتر بیدار میشه و طوری که جونگکوک بیدار نشه از روی تخت بلند میشه و سریع گوشی جونگکوک رو برمیداره و براش یه آلارم می‌زاره برای یک ساعت بعد و لباسای کارش رو می‌پوشه و بی سر و صدا از خونه خارج میشه و یه پیام برای جونگکوک می‌فرسته
«احتمالا وقتی که این رو میخونی خیلی گیج شدی شایدم نه به هر حال من رفتم و باید بهت بگم من میدونم تو چیکار کردی با اینکه نمی‌خوام ببخشمت اما قلبم این اجازه رو نمی‌ده...فرار کن و برنگرد...برو یه جای امن بدون من مخفی زندگی کن...دنیای من و تو از همون اول متفاوت بود...عاشقتم-هه‌جین» و بعد هه‌جین می‌ره به اداره و اونجا مشغول کار میشه اما تمام توجهش به حکم جلب جونگکوک روی میزش بود و حدود 1 ساعت فقط بهش خیره شده بود
«ویو جونگکوک»
با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم ولی من که آلارم نزاشته بودم.دستم رو به میز می‌رسونم و گوشیم رو برمی‌دارم و اون رو قطع میکنم و برمی‌گردم به کنارم نگاه میکنم...هه‌جین نبود و این عجیب بود چون هیچوقت بدون خبر نمی‌رفت...قفل گوشیم رو باز میکنم که زنگش بزنم و یهو پیامش رو میبینم و مشغول خوندن میشم...چی؟اون داره چیکار میکنه؟نه من فرار نمیکنم اینطوری هه‌جین توی دردسر میوفته و من نمیتونم اجازه بدم این اتفاق بیفته!
سریع لباسام رو پوشیدم و رفتم بیرون و به یه ساختمون متروکه رسیدم که قبلاً یکی رو اونجا کشـ‌تم و بعد از اون به عنوان کسی که هیچی نمیدونه با هه‌جین اومدم تا همه چیز رو بررسی کنیم و همونجا ایستادم و سعی کردم با هه‌جین تماس بگیرم ولی گوشیش رو جواب نمی‌داد
«پایان ویو جونگکوک»
«ویو هه‌جین»
گوشیم هی زنگ می‌خورد ولی بهش بی توجهی میکردم چون میدونستم اگر جوابش رو بدم هیچوقت نمیتونم ترکش کنم ولی اون بیخیال نمیشد و هی زنگ میزد درحال فکر کردن بودم که چه‌وون و مین‌هو هردوتاشون گفتن
÷&شمارش اومد روی آنتن میتونیم ردیابیش کنیم
÷توی همون ساختمون متروکه ست که ق.تل توش رخ داده بود
با شنیدن این انگار سطلی از آب یخ خالی کردن رو سرم...بهش گفتم فرار کنه...داشت چیکار میکرد؟
&تا اونجا 30 دقیقه راهه!نیرو ها رو جمع کنید باید بریم
+من باید یه تماس مهم بگیرم!
سریع از اونجا خارج شدم و رفتم بیرون و جواب تلفن جونگکوک رو دادم
–بلاخره جواب دادی
+داری چیکار می‌کنی بهت گفتم فرار کنی!الان تونستن ردیابیت کنن!تا حدود 10 دقیقه دیگه به سمت اونجا حرکت میکنن!فرار کن!با بلیط هواپیمایی که گرفتم از اینجا برو
–من هیچ جا نمیرم مگر اینکه تو رو ببینم
+نه جونگکوک برو!
–توی ساختمون متروکه منتظرم!
جونگکوک تلفن رو قطع کرد و بعدش نتونستم باهاش تماس بگیرم... لعنتی چرا انقدر لجباز بود؟سریع سوار ماشینم شدم و بدون اینکه به بقیه بگم رفتم سمت ساختمون متروکه وقتی رسیدم توی همه اتاق ها گشتم تا جونگکوک رو پیدا کردم!
+جونگکوک...فرار کن!
–من هیچ جایی نمیرم بدون تو!
+من نمیتونم باهات بیام!
–میتونی!
+فرار کن!
هه‌جین یه تماس دریافت کرد از چه‌وون
&هی دختر!زودتر رفتی اونجا؟میخواستی خفن تر به نظر بیای؟ولی کارت جالب نبود!با بقیه توی راهیم حدود 10 دقیقه دیگه میرسیم!
این حرفا خوب نبود یعنی فرصت فرار نبود...

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)

#جونگکوک #فیک_جونگکوک #عشق‌ما‌با‌خون‌نوشته‌شده #رمان #فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک #بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۵)

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁹(هه‌جین+)(جونگکوک–)(دختر ک...

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁷(هه‌جین+)(جونگکوک–)(پارک م...

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁶(هه‌جین+)(جونگکوک–)رفت سمت...

Part:15. #ریاست.عشقکه نگاهم رف...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : هیچی ممنون و من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط