پارت

(پارت۳)
ویو_
خیلی بهش نزدیک بودم اونقدری که قشنگ میتونستم دونه دونه تار مژه هاش رو ببینم اون چشمای پر از اشک و مظلومش دستای ظریف و کوچولوش نمیدونم چرا ولی انگار اصلا دستم برای اسیب زدن بهش بالا نمیومد یا خیلی ضعیف بود وقتی میدیدم چشماش پر از اشک شده و ترسیده حتی نمیتونستم داد بزنم سرش

ویو+
ازم فاصله گرفت و دستای نیکی و گرفت با خودش داشت میبرد و نیکی بدون حرفی داشت باهاش میرفت نیکی برگشت و...)
~: زود برمیگردم میدونی نمیتونن زیاد منو تاحمل کنن (خنده) مراقب خودت باش اگه دلت درد گرفت قرص توی کابینت رو بخور صورتیه اشتباهی نخوری
+: نیک............ن....نبرشش(گریه)
ویو+
با گریه دنبالش دویدم دست _رو گرفتم و
+: تروخدا نبرش لطفاا... نبرش هقق هقق(افتادم رو زانوهام) گریه میکردم و استین لباس_رو گرفته بودم
خاهش میکنم نبرش اون نمیدونههههه(گریه شدید)

ویو+
دستشو از توی دستم کشید با چشمای عصبیش بهم نگاه کرد عجیب بود انگار یه حالت نگرانی هم توی چشماش بود نمیدونم شاید من اشتباه کردم
نیکیو سوار ماشین کرد من دنبالشون میدوییدم و بارون شدیدی میبارید نمیتونستم گریمو کنترل کنم و خوب نمیدیدم فقط دنبالشون میدوییم که خودم زمین، زمین لیز بود و زانوهام و کف دستام حسابی زخمی شدن همونطوری زیر اون بارون شدید نشسته بودم و گریه میکردم به دستام نگاه میکردم اب بارون ک روشون قطره قطره میوفتاد باعث میشد دستام بیشتر بسوزه
ویو_
نیکیو ک سوار ماشین کردم و راه افتادیم چند لحظه بعدش فهمیدم که اون دختره دنبالمون داره میدوعه به خاطر بارون شدید اصلا ندیدمش به راننده گفتم ک سریع تر بره بلکه دیگه ندوعه و دنبالمون نیاد نمیدونم چرا ولی حس نگرانی داشتم میترسیدم ماشینی چیزی بهش بخوره خب هوا هم بارونی بود راننده تا خوب نمیدیدن که یهو دیدم افتاد زمین و گریه میکنه به راننده گفتم سرعتو کم تر کنه همیطوری روی زمین نشسته بود دستاشو نگاه میکردو گریه میکرد اون دستای کوچولو و ضعیفش که دستمو گرفته بود داشت روانیم میکرد نمیخاستم به اینکه الان اسیب دیدن فکر کنم
ویو+از وسط خیابون بلند شدم رفتم سمت هتل رسیدم هتل رفتم توی اتاق و دوش گرفتم دست
زخمیم رو پماد زدم و شروع به فیلم دیدم کردم نگران نیکی بود داشتم فیلم میدیدم که در اتاق زده شد ترسیدم که درو باز کنم اروم سمت در رفتم و
+: کیه؟؟
خدمتکار: غذاتونو اوردیم
دیدگاه ها (۰)

(پارت۴)ویو+ترسم ریخت درو باز کردم غذا رو گرفتم و +:میشه لطفا...

(پارت۵)ویو اتاون اقاها اومدن پولا برداشتن و بردن و شمردنشون...

(پارت ۲)بگو کجاستتپهلومو بیشتر فشار دادانگار داشت با انگشتش ...

(پارت 1)شخصیت ها:(دنییل)(+ات)(~نیکی) (وسطاش شاید بازم اضافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط