اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه برون

اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه برون
ور نه از خانه برون آمدنم، دشوارست!
موقع آمد و شد، فاطمه جان! می‏بینم
دیده‏ی زینب تو مات در و دیوارست!
به گواهی شب و، زمزمه‏ی مرغ سحر
اهل یثرب همه خوابند و، علی بیدارست
روز در خانه، پرستار حسین و حسنم
کمکم کن! که نگهداری شان دشوارست!
یاد آن روز که با زینب تو می‏گفتم:
دخترم! گریه مکن! مادرتان بیمارست!
چاه داند که به من، عمر چه ِسان می‏گذرد
قصه، کوتاه کنم ور نه سخن بسیارست
دیدگاه ها (۰)

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارستچه کنم؟! کار علی بی تو به عال...

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست چه کنم؟! کار علی بی تو به عا...

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارستچه کنم؟! کار علی بی تو به عال...

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارستچه کنم؟! کار علی بی تو به عال...

عمریست دخیلم...👌❤🍀

حضرت محرم، بهار اشک و زمستان غم، "سلام"چشمهایمان را سفید کرد...

.حال تو مثل کبوترهای بی بال و پر استخنده هایت فاطمه! آرام جا...

بسم رب المهدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط