یک بنده خدایی لکنت زبان داشته، زنگ می زنه اورژانس که بیاد

یک بنده خدایی لکنت زبان داشته، زنگ می زنه اورژانس که بیاد جنازه همسایه شون رو که مرده ببرن ، میگه ،اااالو اااوورجانس، این ههههمسایمون ممممرده یه آمبولانس بفرستین.طرف می پرسه: آدرستون؟ یارو تا میاد آدرسو بگه زبونش بند میاد می گه ظظظظظ...طرف می گه ظفر منظورته؟ می گه ننننننننه، طرف فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.۲هفته بعد همین اتفاق می افته. باز هم طرف می گه آدرستون، باز زبون یارو بند میاد می گه ظظظظظ...طرف می پرسه ظفر؟ می گه نننننه...، باز مامور اورژانس فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.۳ ماه می گذره، باز طرف زنگ می زنه می گه اااااووووورژانس،این هههمسایه مون ممممرده محلللمون بو گگگرفته یه آمبولانس بببفرستین.طرف می گه آدرستون؟باز زبونه یارو بند میاد می گه ظظظظظ...، از اونور می گن آقا منظورت ظفره؟طرف می گه: آآآآآره! آآآششغال کثثثثافت بیا کشوندم آوردمش ظفر ببببیا بببر
دیدگاه ها (۶۰)

گل سپید را در گلدان عمرت می فشانم به امید روزی که گلدان عمرت...

زن  فالگیر اشتباه می کرد ،  پیشانی بلند من نشان از بختِ بلند...

دکتر راست گفت که ( روی ) برای بدن مفید است ، رویت را که از ...

نه فقط  از تـو اگـر دل بـكنـم می میرم ، سایـه ات نـیـز بـیـف...

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

پارت ۱

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

داستان عاشقانه جدید

دو قطب مخالف💙🧡پارت اول✨️💫# قسمت ۱: «دیدار دوباره»**صحنه ۱ - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط