مردها

مردها
وقتی رخت چشمهایشان خیس می شود
آنرا
در تشتی از بغض می چلانند
و روی بند تنهایی هاشان پهن می کنن...
دور از چشم هر آفتابی....
دیدگاه ها (۱)

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید،تکه تکه قلب را می داد و...

خۅدڪشے، در هرڪس منحصر بہ خۅدشہ...!یڪے، دیگہ شیڪ نمےپۅشہ...یڪ...

لابد دوستت دارم هنوزکه هنوز ، لاکِ پوست پیازی می زنم !و هر ر...

ما چقدر با هم خاطره های قشنگ نداریم..یا مثلا چقدر کافه نرفتی...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟑。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط