تقاص عشق
تقاص عشق
پارت ۲
جیمین درحالی که از هواپیمای شخصی اش و با اون کت و شلوار شیک آبی رنگ اش پایین شد دستی به موهایش کشید
جیمین : هیچ جا سئول نمیشه دلم براش تنگ شده
سوهیوک : بی معرفت دلت فقط برای سئول تنگ شده
جیمین لبخنده دوند نمای زد و درحالی میخندید به سمته سوهیوک رفت
جیمین : بیا بغلم مگه میشه دل تنگ دوست بچه گی هام نشم
سوهیوک : بریم حتما خیلی تو راه خسته شدی
جیمین : باشه بریم
((((((((((((
جیمین از ماشین پیاده شد و جلوی در عمارت ایستاد نفسه عمیقی کشید
سوهیوک از ماشین پیاده شد و آمد سمته جیمین دست اش را گذاشت رویه شانه جیمین
سوهیوک : جیمین تو از پسش بر میای
جیمین : باشه بریم
سوهیوک: من تو شرکت کار دارم بعدن میام
جیمین : اما بعدن باید حتما بیایی
سوهیوک : چشم هرچی شما بگید
جیمین وارده حیات عمارت شد و به سالون رفت
اونجی : هی.. هیو..نگ
به سمته جیمین آمد و سفت بغل اش کرد
اونجی :خیلی دلم برات تنگ شده بود
جیمین : منم دلم برات تنگ شده بود
م/ج: پسرم اومده
جیمین به سمته مادر اش رفت و بغل اش کرد
جیمین : جانگ هی کجاست
اونجی : هنوز از دانشگاه نیومده هیونگ بیا بریم اتاقت حتما خسته ای یه دوش بگیر
جیمین : باشه بریم
جیمین به سمته اتاقش رفت و رویه تخت اش نشست
اونجی از کمد جیمین لباس برداشت
اونجی : هیونگ لباست رو بگیر برو دوش بگیر
جیمین : حتما گلم
جیمین دوشی گرفت و رویه تخت اش دراز کشید
و از خستگی زیاد چشم هایش کم کم به خواب رفتن
)))))))))))))))))
چشم هایش را باز کرد و نگاهی به ساعت کرد
جیمین : چقدر خوابیدم
گوشی اش را برداشت پ با سوهیوک تماس گرفت
یعد از چند بوق صدایه سوهیوک پخش شد
سوهیوک: بله رفیق
جیمین : برو کارو حل کن
سوهیوک: تو تازه اومدی
جیمین : کاریو که گفتم بکن
سوهیوک: باشه
جیمین بعد از قطع شده گوشی اش دوباره پتو رو رویه خودش کشید ........
پارت ۲
جیمین درحالی که از هواپیمای شخصی اش و با اون کت و شلوار شیک آبی رنگ اش پایین شد دستی به موهایش کشید
جیمین : هیچ جا سئول نمیشه دلم براش تنگ شده
سوهیوک : بی معرفت دلت فقط برای سئول تنگ شده
جیمین لبخنده دوند نمای زد و درحالی میخندید به سمته سوهیوک رفت
جیمین : بیا بغلم مگه میشه دل تنگ دوست بچه گی هام نشم
سوهیوک : بریم حتما خیلی تو راه خسته شدی
جیمین : باشه بریم
((((((((((((
جیمین از ماشین پیاده شد و جلوی در عمارت ایستاد نفسه عمیقی کشید
سوهیوک از ماشین پیاده شد و آمد سمته جیمین دست اش را گذاشت رویه شانه جیمین
سوهیوک : جیمین تو از پسش بر میای
جیمین : باشه بریم
سوهیوک: من تو شرکت کار دارم بعدن میام
جیمین : اما بعدن باید حتما بیایی
سوهیوک : چشم هرچی شما بگید
جیمین وارده حیات عمارت شد و به سالون رفت
اونجی : هی.. هیو..نگ
به سمته جیمین آمد و سفت بغل اش کرد
اونجی :خیلی دلم برات تنگ شده بود
جیمین : منم دلم برات تنگ شده بود
م/ج: پسرم اومده
جیمین به سمته مادر اش رفت و بغل اش کرد
جیمین : جانگ هی کجاست
اونجی : هنوز از دانشگاه نیومده هیونگ بیا بریم اتاقت حتما خسته ای یه دوش بگیر
جیمین : باشه بریم
جیمین به سمته اتاقش رفت و رویه تخت اش نشست
اونجی از کمد جیمین لباس برداشت
اونجی : هیونگ لباست رو بگیر برو دوش بگیر
جیمین : حتما گلم
جیمین دوشی گرفت و رویه تخت اش دراز کشید
و از خستگی زیاد چشم هایش کم کم به خواب رفتن
)))))))))))))))))
چشم هایش را باز کرد و نگاهی به ساعت کرد
جیمین : چقدر خوابیدم
گوشی اش را برداشت پ با سوهیوک تماس گرفت
یعد از چند بوق صدایه سوهیوک پخش شد
سوهیوک: بله رفیق
جیمین : برو کارو حل کن
سوهیوک: تو تازه اومدی
جیمین : کاریو که گفتم بکن
سوهیوک: باشه
جیمین بعد از قطع شده گوشی اش دوباره پتو رو رویه خودش کشید ........
- ۱۰.۶k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط