بیب من برمیگردم
بیب من برمیگردم
پارت : 45
تو این دو سه روز داشتم نا امید میشدم از اینکه کسی به نام کیم تهیونگ وجود نداره
رابطم با سوهی و سوهون داشت خیلی بد میشد
که اونم قضیش این بود که یه روز سعی داشتن منو رازی کنن که رابطه جنسی داشته باشیم و فهمیدم سوهون و سوهی گی هستن و خب به من فشار میاورد
بعد از اون روز خیلی منو پیش مامان و باباشون منو خراب میکردن
امروز قصد داشتم همه چی رو لو بدم و از اون خونه کوفتی بیام بیرون و برم سئول
من باید دنبال کیم تهیونگ بگردم
سوهون از اتاقش اومد بیرون و سر میز نشست و پوزخندی بهم زد
_ به به میبینم داداش کوچیکه زودتر از منو سوهی بیدار شده همیشه که دیر بیدار میشدی چیشد
مامان با عجله گفت
_ بسه دیگه سوهون انقد سوهو رو اذیت نکن سر صبحی
بعد اینکه صبحونه رو خوردیم رفتم حیاط تا کمی نفس بگیرم
که سوهون و سوهی اومدن پیشم
سوهی اروم هلم داد و گف
_ ببینم بچه خوشگل امروز نقشت چیه ؟ عجیب قریب شدی
نیشخندی زدم و جلوی جلو رفتم و اروم گفتم
_ وقته خانوادتون همه چیز رو بدونن
و عقب رفتم و نیشخندم عمیق تر شد و ادامه دادم
_ هوم ؟ نظرت چیه بهتره مامان و باباتون بدونن که عرضه نداشتیت مراقب برادرتون بشید
رنگشون به کل پرید سوهون اومد سمتم یقم رو سفت چسبید و گفت
_ سوهو همچین غلطی نمیکنی وگرنه کاری میکنم که پشیمون میشی
محکم هولش دادم که افتاد بغل سوهی و جوری بلند داد زدم که حتی مامان و باباشون هم شنیدن
_ من سوهو نیسم من جئون جونگکوکم از خاندان جئون
پارت : 45
تو این دو سه روز داشتم نا امید میشدم از اینکه کسی به نام کیم تهیونگ وجود نداره
رابطم با سوهی و سوهون داشت خیلی بد میشد
که اونم قضیش این بود که یه روز سعی داشتن منو رازی کنن که رابطه جنسی داشته باشیم و فهمیدم سوهون و سوهی گی هستن و خب به من فشار میاورد
بعد از اون روز خیلی منو پیش مامان و باباشون منو خراب میکردن
امروز قصد داشتم همه چی رو لو بدم و از اون خونه کوفتی بیام بیرون و برم سئول
من باید دنبال کیم تهیونگ بگردم
سوهون از اتاقش اومد بیرون و سر میز نشست و پوزخندی بهم زد
_ به به میبینم داداش کوچیکه زودتر از منو سوهی بیدار شده همیشه که دیر بیدار میشدی چیشد
مامان با عجله گفت
_ بسه دیگه سوهون انقد سوهو رو اذیت نکن سر صبحی
بعد اینکه صبحونه رو خوردیم رفتم حیاط تا کمی نفس بگیرم
که سوهون و سوهی اومدن پیشم
سوهی اروم هلم داد و گف
_ ببینم بچه خوشگل امروز نقشت چیه ؟ عجیب قریب شدی
نیشخندی زدم و جلوی جلو رفتم و اروم گفتم
_ وقته خانوادتون همه چیز رو بدونن
و عقب رفتم و نیشخندم عمیق تر شد و ادامه دادم
_ هوم ؟ نظرت چیه بهتره مامان و باباتون بدونن که عرضه نداشتیت مراقب برادرتون بشید
رنگشون به کل پرید سوهون اومد سمتم یقم رو سفت چسبید و گفت
_ سوهو همچین غلطی نمیکنی وگرنه کاری میکنم که پشیمون میشی
محکم هولش دادم که افتاد بغل سوهی و جوری بلند داد زدم که حتی مامان و باباشون هم شنیدن
_ من سوهو نیسم من جئون جونگکوکم از خاندان جئون
- ۵.۵k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط