چشم رنگ عسلم تار شد ای یار ، بیا

چشم رنگ عسلم تار شد ای یار ، بیا
دلم از ساغر می هم شده بیزار ، بیا

نفسا پیر سخن صید خوش آواز تو بود
صید دامت شده بازیچهٔ اغیار ، بیا

تیغ بر جام نگاهم زده دوشینه حکیم
دلربا شیشهٔ چشمم شده بیمار ، بیا

تیر مژگان تو بر دیدهٔ من درمان است
نازنین درد نگاهم شده بسیار ، بیا

چه گرفتار شب و سایه و بیحوصله ام !
پرده بردار از آن حلقهٔ رخسار ، بیا

قلمم در غزل چشم تو ای جان « کویر »
شده دیوانه تر از مرغ گرفتار ، بیا‌
دیدگاه ها (۴)

به دیدارم بیا هر شب دلم اینجا بسی تنگ است برای با تو بودن ه...

ای شمع شب افروزم پروانه نمی خواهیدل گشته خراب تو ویرانه نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط