توی چشمم باز افتاده است برق نور ماه

توی چشمم باز افتاده است برقِ نورِ ماه
شب سیاه ولب سیاه ومن سیاه و توسیاه
پچ پچِ بی وقفه ات امشب مرا درگیر کرد
حرفهایت، آتش افتاده در انبار کاه
دنج تر از جای امشب در جهانم جای نیست
بازیِ تکراریِ دیوانگانی مثلِ ماست
اشتباهی نیست ما مال همیم از ابتدا
انتهایِ عشق یعنی ، اشتباه و اشتباه
مثلِ مثلِ مثلِ چی باید بگویم؟ مثلِ چی؟
عشق، یعنی ماو تاریکی شب، در اصطلاح
دیدگاه ها (۳)

گفته بودم بعد از این تنهای تنها میشومچون غریقی خفته در ،سیلا...

میان سیاهی دل شاه سفید بودیهمیشه کیش ... منمات ... رخ تو هم...

باید امشب به خودم ، به خودم پا بدهمفرصتی هم به خودم بس شده ت...

باز هم جمعه شد و قاسمِ دیگر دادیمباز هم یک خبر تلخ به رهبر د...

ماه خونین من....Part 1 :زندگی خلأ ای از مشکلات خود ساختس...و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط